گرد خط جا به روی یار گرفت
خاطرم یک قلم غبار گرفت
گر ز خونم کند حنا بندی
نتوان دست آن نگار گرفت
طفل اشک مرا به صد جوشش
بحر تا دید در کنار گرفت
چه فراخ است عیش جامهٔ تو
که تو را تنگ در کنار گرفت
دل به آن زلف میکند بازی
طفل یا رب چگونه یار گرفت
خط ز حسن ستمگرش واقف
داد این تیره روزگار گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ملک هم بر ملک قرار گرفت
روزگار آخر اعتبارگرفت
بیخ اقبال باز نشو نمود
شاخ انصاف باز بار گرفت
مدتی ملک در تزلزل بود
[...]
میوهها بر درخت بار گرفت
سکهها بر درم قرار گرفت
ملک بر پادشه قرار گرفت
روزگار آخر اعتبار گرفت
بیخ اقبال باز نشو نمود
شاخ انصاف باز بار گرفت
مدتی ملک در تزلزل بود
[...]
شب من روز در کنار گرفت
مشک کافور را ببار گرفت
شام را صبحدم هزمت کرد
لشکر روم زنگبار گرفت
عارضم از سیه گری بگریخت
[...]
در تن آب و گل قرار گرفت
از چنان دولتی کنار گرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.