تیر تو به سینه جایگیر است
پیکان تو سخت دلپذیر است
جز مهر تو نیست در ضمیرم
نازم که ضمیر من منیر است
فقر است اکسیر خاک آدم
این نسخه مجرب فقیر است
چشم تو اگرچه میدهد دل
مژگان تو در گرفت و گیر است
داغم که چراغ زندگانی
مانند شرار زود میر است
چون مرغ دلم به دامت افتاد
زنهار مکش که خوش صفیر است
در گوشهٔ مسکنت حصیری
واقف بر ما به از حریر است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در گردش روزگار دیر است
کهآتش زبر است و آب زیر است
کلکم به سخنوران امیر است
یک غاشیه کش مرا، جریر است
کاین مهلکه خوابگاه شیر است
شیری که به دمی دلیر است
امروز که روز دار و گیر است
می ده که پیاله دلپذیر است
چون جام دهی بما جوانان
اول بفلک بده که پیر است
از جام و سبو گذشت کارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.