لعلِ لبِ یار دلنشین است
دل خاتم و لعلِ او نگین است
چون آینهٔ شکسته مانم
بر جبههٔ من همیشه چین است
تا بوسهای از لبت نگیرم
باور نکنم که انگبین است
سنگ است اگر دلش نترسم
جانی دارم که آهنین است
چون شمع تن من است مومین
دردا که زبانم آتشین است
نقشِ قدمِ دلِ رمیده
یا رب به کدام سرزمین است
آواره دلم به یاد زلفت
گاهی در شام و گه به چین است
نفرین کردی، وُ شاد گشتم
بر نفرین تو آفرین است
بلبل مستی چه میکنی های
صیّاد نشسته در کمین است
دارم نفسی ز عمر واقف
آن نیز چو صبح واپسین است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با اهل خرد جهان بکین است
مرد هنری از آن غمین است
آن کو به بر خرد مهین است
زین ازرق بی خرد کهین است
بر هر که نشانی از هنر هست
[...]
روی تو به حسن حور عین است
کوی تو بهشت راستین است
از بهر نثار خاک پایت
چون دست دلم در آستین است
رخسار تو لاله ربیع است
[...]
در حضرت جاه اوست گردون
زآنچشم فکنده بر زمین است
سرو است عدوش زآن به هر جمع
در خورد هزار پوستین است
مقصود من است خدمت تو
[...]
من کاین شکرم در آستین است
ریزم که حریف نازنین است
آنجا همه شیر و انگبین است
این جا بنگر که همچنین است
ساقی غِلمانِ ماه روی اند
شیر و می و شهد و حور عین است
از مجلس ما اگر درآیی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.