تا سوی توام نظر نبودهست
چشمم اینگونه تر نبودهست
آن روز به دام غم فتادم
کز بال و پرم خبر نبودهست
ای ناله کمان خویش بشکن
یک تیر تو کارگر نبودهست
این سیل سرشک از کجا خاست
خون در دلم اینقدر نبودهست
این شور محبّت است ورنه
بلبل جز مشت پر نبوده است
صحرا صحرا غزال دیدم
از چشم تو شوختر نبودهست
تا تیر غمم چنان فنا کرد
گویا از من اثر نبودهست
ماتمزدهایم بزم ما را
مطرب جز نوحهگر نبودهست
پیوسته پیام غم دهد اشک
این قاصد خوشخبر نبودهست
از جرم وفاست اینکه واقف
در پیش تو معتبر نبوده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرمابه سه داشتم به لوهور
وین نزد همه کسی عیان است
امروز سه سال شد که مویم
مانندهٔ موی کافرانست
بر تارک و گوش و گردن من
[...]
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
اندر عجبم که چشم آن ماه
ناخورده شراب چون شود مست
یا بر دل خسته چون زند تیر
[...]
آن کز می خواجگی است سرمست
بر وی نزنند عاقلان دست
بیآنکه کسی فکند او را
از پایهٔ خود فروفتد پست
مرغی که تواش همای خوانی
[...]
تا در نفسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
ذاتی که چو بخت نور جان است
جانی که چو بخت خود جوان است
از لطف بهار در بهار است
وز فضل جهان در جهان است
در ناصح دین مگر یقین است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.