گنجور

 
واقف لاهوری

در جهان آفتی گزندی نیست

که به تحویل دردمندی نیست

پیش او از غلوی سوختگان

جای برجستن سپندی نیست

بر درت بنده پای‌بند وفاست

ورنه بر پای بنده بندی نیست

یافت هرجا دل شکسته ببست

همچو زلفت شکسته‌بندی نیست

گرچه ما را اسیر کرده به زلف

گردنش نیز بی‌کمندی نیست

بر ندارد نظر ز بالایش

همچو چشمم نظربلندی نیست

در جهان نیست هیچ دلبندی

که به‌دنبال او لوندی نیست

ای که صبر از فقیر می‌خواهی

پیش ازین داشتم ز چندی نیست

گوشه‌ای گیر پند گوهرخیز

که درین گوشه جای پندی نیست (؟؟؟)

سخن تلخ گویی‌ام گویا

در دهان تو نوشخندی نیست

نازنینی مرا چو او نبْود

چو من او را نیازمندی نیست

همچو منصور دم مزن واقف

که درین دار حق‌پسندی نیست

 
 
نسکبان اندروید
خاقانی

مهتر قالیان و نور مرند

میلشان جز به سربلندی نیست

دو کریمند راست باید گفت

که مرا طبع کژ پسندی نیست

هر کجا دل شکسته‌ای بینند

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

در دلت هیچ جای پنی نیست

زان چو تو خویشتن پسندی نیست

چون اثر در دل تو می نکند

گریه، بیرون ریشخندی نیست

گر جهان در شود بآتش و آب

[...]

جامی

مذهب عشق خودپسندی نیست

جز فقیری و دردمندی نیست

عشق جادوست لیک شیوه او

چشم بخشی ست چشمبندی نیست

بپسند آنچه می رسد کاینجا

[...]

ملک‌الشعرا بهار

لیک غافل که جز چرندی نیست

غیر افسوس و ریشخندی نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه