گنجور

 
واقف لاهوری

تو را در آینه با خویشتن سروکار است

مرا ز صورتِ این حال رو به دیوار است

شبی به خواب بناگوش یار را دیدم

هنوز چشم من از حسرتش گهربار است

بیا به دیدهٔ من جلوه کن به هر صورت

که همچو آینه این خانه وقف دیدار است

مصاحب گه و بی‌گاه من به خلوت غم

دل است و آن همه از دولت تو بیمار است

شکسته‌ایم درین کوچه استخوان یک عمر

کجا رقیب سگ از درد ما خبردار است

به بی‌گناهیِ طفل سرشک من بخشای

چه شد که چشم سیه‌روی من گنهکار است

فلک به قصد دلم تیر در کمان دارد

همین اشارهٔ ابروی یار در کار است

دلم چرا نخورد خون ز رشک چون پیکان

که شست ناوک او بوسه‌گاه سوفار است (؟؟؟)

نفس به سینه گره گشته چون رگ سنگم

بیا که زندگی‌ام بی تو سخت دشوار است

شب است و بزم تو خالی ز غیر شد لیکن

حدیث وصل نرانم که شمع بیدار است

چو شمع بیهده‌گو از زبان‌بریدن‌ها

خموش اگر نشود کشتنش سزاوار است

چه گویمت سبب دل‌گرفتگی واقف

دو روز شد که دل‌آرام من دل‌آزار است

 
 
نسکبان اندروید
خاقانی

ایا نظام ممالک قوام روی زمین

تو آفتابی و صدر تو آسمان‌وار است

ز دور خامهٔ تو شرق و غرب بیرون نیست

که بر محیط جهان خامهٔ تو پرگار است

ز بس که بر سم اسبت لب کفات رسید

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

سریر سلطنت عشق بر سر دار است

از آن سبب سر این دار جای سردار است

به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما

مدام در هوس دست بوس خمار است

بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

کسی که در رهش از پا و سر خبردار است

نه عاشق است که در بند کفش و دستار است

غمی به گرد دلم جلو‌ه‌گر شده که از آن

غباری ار بنشیند بر آسمان بار است

بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی

[...]

سلیم تهرانی

دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است

به دیده موج قدح، می گزیده را مار است

فزود زردی رخسارم از می گلگون

که باده رنگ مرا آب زعفران زار است

مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش

[...]

فیض کاشانی

چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است

سری که عشق درونیست خانه تار است

هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد

بجان دلی که غم عشق را خریدار است

بعشق زنده بود هر چه هست در عالم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه