گنجور

 
وحشی بافقی

از تو همین تواضع عامی مرا بس است

در هفته‌ای جواب سلامی مرا بس است

نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب

همراهی تو یک دو سه گامی مرا بس است

بیهوده گرد عرصهٔ جولانگه توام

گاهی کرشمه‌ای و خرامی مرا بس است

خمخانه‌ای نمی‌طلبم از شراب وصل

یک قطره بازمانده جامی مرا بس است

وحشی مگو، بگو سگ کو ، بلکه خاک راه

یعنی ز تو نوازش مامی مرا بس است

 
 
نسکبان اندروید
شمارهٔ ۶۱ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
واقف لاهوری

دیدار یار از لب بامی مرا بس است

زان مه‌جبین تجلّیِ عامی مرا بس است

حشر مرا چرا به قیامت فکنده‌ای

از سرو قامت تو خرامی مرا بس است

کو بخت آنکه نامه ‌نویسی به نام من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه