گنجور

 
وحشی بافقی

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد

رحمی که به این غمزده‌اش بود نماندست

لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد

آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید

کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد

گر یار خبردار شود از غم عاشق

جوری که به این قوم روا داشت ندارد

وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست

کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

 
 
نسکبان اندروید
شمارهٔ ۱۲۲ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
واقف لاهوری

جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد

آن گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

گفتی که دلت صبر ز ما داشته باشد

قربان تو کی داشت کجا داشت ندارد

این‌بار دل از کوی تو غیرت‌زده رفته است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه