گنجور

 
طغرای مشهدی

دل داده ام به یار، ببینم چه می شود

بستم به شعله خار، ببینم چه می شود

شور جنون زیاده شد از موسم خزان

در فصل نوبهار ببینم چه می شود

سر رشته امید، برون رفته از کفم

درهم شده ست کار، ببینم چه می شود

جان را بغل بغل هوس داغ چیدن است

رفتم به لاله زار، ببینم چه می شود

گفتا قرار مرگ بده در جفای عشق

مردم ازین قرار، ببینم چه می شود

 
 
نسکبان اندروید
واقف لاهوری

کردم وداع یار ببینم چه می‌شود

رفتم ازین دیار ببینم چه می‌شود

هرچند بردن است ازو باختن ز من

تا آخر قمار ببینم چه می‌شود

او را پیاده دیده ز کف داده‌ام عنان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه