گنجور

 
طالب آملی

ای تیز تک ستارهٔ آهنگ

با سیر تو توسن فلک لنگ

هم گرد تو با فلک پیرخاش

هم نعل تو با هلال در جنگ

از خویشی باد عاجلت عار

وز نسبت برق خاطفت ننگ

آن آب سبکروی که در سیر

چون باد نبیندت کسی رنگ

چون نقطه که ابتدای خط است

جولان ترا شروع فرسنگ

آئینه ز نعلت ار بسازند

ای لعبت شوخ چابک شنگ

حاشا که ز اضطراب گردد

برسطحش بند ناخن زنگ

با وسعت دستگاه گامت

میدان فراخ آرزو تنگ

از نسبت کاکل و جبینت

آئینه پرست لشکر زنگ

باراست رویت گاه تازش

رفتار نظر خرام خرچنگ

صد داغ ز تنگی جهانست

برسینه ترا چو حلقهٔ تنگ

دست تو ز میخ نعل پولاد

سر پنجهٔ شیر آهنین چنگ

گوی فلک از خراش نعلت

دایم بفغان و ناله چون زنگ

در گام نخست باز مانده

پرواز ز تو هزار فرسنگ

شاید که سبک رود شب هجر

کش با تو شباهتیست در رنگ

هر دانه عرق چو شبچراغیست

از خوشهٔ کاکل تو آونگ

گوشت قلمی است عنبرین نوک

چون کلک سپهر عقل و فرهنگ

والا گهر اعتماد دولت

آن چهرهٔ روزگار را رنگ

جا کرده ز فیض آستانش

خوی ملکی بطبع سرهنگ

پیشانی خلق او نگشتست

چون آینه آشنای آژنگ

حوریست نگار خامهٔ او

با طرهٔ صبح بوی شبرنگ

ای نام تو برنگین اقبال

زیبنده چو پادشه بر اورنگ

در باغ دل عدو ز بیمت

آرد گل نار میوه نارنگ

از خوی تو دور بوی تزویر

زآنسان که ز طبع شیر نیرنگ

با نغمهٔ عندلیب کلکت

قوال سپهر خارج آهنگ

با نقش صحیفهٔ تومانی

شاید بعرق نگارد ارژنگ

ای عیسی خامهٔ ترا پای

در چشمهٔ خضر ناشتالنگ

با عدل تو شیر خشمگین را

چون گربه بیند ریخته چنگ

از گلشن قدردانی تست

رخسارهٔ اهل فضل را رنگ

عزت دهی و شرافت و قدر

آنرا که بود بدانش آهنگ

گر صیقل دانشت نبودی

ای زنگ زد ای هر دل تنگ

چون پیکر جهل خاک گشتی

آئینهٔ علم در ته زنگ

(طالب) بعنایت تو در دل

بنهاده ذخیرهٔ گرانسنگ

از گوهر مدح حمل بر حمل

وز شکر شکر تنگ بر تنگ

در باغ دلش بحفظ جاهت

بشکفته گل دعا بصد رنگ

تا زهره و مشتری بگردون

دارند بکف سفینه و چنگ

طبعت ز نکات تازه خوش باد

گوشت ز ترانهٔ خوش آهنگ

روی و لب آینه ضمیرت

خندان و شکفته باد بی‌رنگ

تغییر مبادت از حوادث

ای چهرهٔ روزگار را رنگ

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
عطار

ای عشق تو با وجود هم تنگ

در راه تو کفر و دین به یک رنگ

بی روی تو کعبه‌ها خرابات

بی نام تو نامها همه ننگ

در عشق تو هر که نیست قلاش

[...]

سعدالدین وراوینی

چون کار بنام آید و ننگ

بر آتش چون کباب و بر تیغ چوزنگ

عراقی

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ

ای مرگ، به سوی من کن آهنگ

بازم خر ازین غم فراوان

فریاد رسم ازین دل تنگ

تا چند همی امید یابیم؟

[...]

مولانا

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ

کان فتنه مه عذار گلرنگ

نی خواب گذاشت خواجه نی صبر

نی نام گذاشت خواجه نی ننگ

بدرید خرد هزار خرقه

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه