گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
ابوسعید ابوالخیر

اندر طلب یار چو مردانه شدم

اول قدم از وجود بیگانه شدم

او علم نمی‌شنید لب بربستم

او عقل نمی‌خرید دیوانه شدم

عین‌القضات همدانی

از سلسلۀ زلف تو دیوانه شدم

بر شمع رخت شبیه پروانه شدم

از بس که بریخت چشم خونابۀ دل

با عشق تو خویش و با تو بیگانه شدم

مولانا

تا شمع تو افروخت پروانه شدم

با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم

در روی تو بیقرار شد مردم چشم

یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

طالب آملی

در راه رضای دوست مردانه شدم

وز موی بموی خویش بیگانه شدم

چون تیغ علم کرد، شدم کشتهٔ عشق

چون سنگ بکف گرفته دیوانه شدم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه