گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
باباافضل کاشانی

آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است

آسوده ز کفر و دین و از نیک و بد است

کارش نه چو جسم و نفس داد و ستد است

آگاه بدو عقل و خود آگه به خود است

اوحدالدین کرمانی

ره رو همه در حمایت صدق خود است

در راه خدا رهرو و رهبر خرد است

با عُجب و غرور سخت بد باشد نیک

بد نیک بود چو معترف شد که بد است

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدالدین کرمانی
مولانا

از دیدن اغیار چو ما را مدد است

پس فرد نه‌ایم و کار ما در عدد است

از نیک و بد آگهیم و این نیک و بد است

هردل که نه بی‌خود است زیر لگد است

شیخ بهایی

مرا چه سخن پیش آن جمال و قد است

که صد هزار صفت گر کنم، یکی ز صد است

طالب آملی

از من بجفای من فلک را مددست

زآنروی ستیزه که دارم بخود است

آهم نفروزد آتش چرخ بلی

این دود سپند سرمهٔ چشم بد است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه