گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
ابوسعید ابوالخیر

دانی که مرا یار چه گفته‌ست امروز

جز ما به کسی در منگر دیده بدوز

از چهره خویش آتشی افروزد

یعنی که بیا و در ره دوست بسوز

محمد بن منور

دانی که مرا یار چه گفته‌ست امروز

جز ما بکسی در منگر دیده بدوز

ادیب صابر

از دیدن خلق، دیده بی دوست بدوز

وز صحبت بی دلی ز دل کینه بتوز

ماننده ابر و شمع، از این پس شب و روز

بی دیده همی گری و بی دل می سوز

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
خاقانی

هر کس که شود به مال دنیا فیروز

در چشم کسان بزرگ باشد شب و روز

گر بخت سعید و حسن طالع داری

از مال جهان گنج سعادت اندوز

عطار

ای تیرگی زلف توام دین افروز

وی روشنی روی توام راه آموز

من در شبم از تو روز میخواهم، روز

و افسردهام از تو سوز میخواهم، سوز

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه