گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
اوحدالدین کرمانی

گر هیچ سوی زلف تو راهی باشد

هر تار به دست دادخواهی باشد

جز زلف و رخت هیچ سالی ندهد

یک شب که درازتر زماهی باشد

حکیم نزاری

کُنجی که درو گنج الهی باشد

هر چیز کزان گنج بخواهی باشد

درویش که درویش بود سلطانست

در فقر کمال پادشاهی باشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه