گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
ابوسعید ابوالخیر

در درد شکی نیست که درمانی هست

با عشق یقینست که جانانی هست

احوال جهان چو دم به دم میگردد

شک نیست در این که حالگردانی هست

مجذوب تبریزی

تو غافل از آنی که تو را آنی هست

بشناس نشان خود تو را شأنی هست

بر گرد تو چرخ حلقه زد مارصفت

پیداست که با تو گنج پنهانی هست

طبیب اصفهانی

بازم به کمین غمزه پنهانی هست

زخمی به دل از کاوش مژگانی هست

تا چند تو بر گریه ما می خندی

گویا نشنیده ای که هجرانی هست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه