گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
کمال‌الدین اسماعیل

گفتم که مرا بر تو ببوسی نازست

گفتا که زرت چاره اراینت آزست

گفتم: نه تو دانی که مرا زر نبود

گفتا که برو ، اوام را در بازست

نظیری نیشابوری

دایم به رهت در دو چشمم بازست

صد تحفه ام از نیاز پااندازست

پیش آی و به مهر دانه عشوه بریز

پر تیز مرو که روح در پروازست

کلیم

از شاه جهان جهان ببرگ و سازست

کوس عدلش بسی بلند آوازست

زنجیر عدالتش سراپا چشم است

پیوسته براه دادخواهان بازست

طالب آملی

آنی که در حسن برویت بازست

وز لالهٔ فردوس گلت ممتازست

مانند مگس بگردسر چشمهٔ نوش

بر کرد لب تو بوسه در پروازست

قدسی مشهدی

دل خود به هوای دوست در پروازست

این محرومی ز طالع ناسازست

هرگز نبود بسته در خلوت دوست

ره امن و چراغ روشن و در بازست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه