گنجور

 
طالب آملی

مباش مانع چشم از نگاه پنهانی

بکن بقاعدهٔ ناز آنچه میدانی

سرم فدای تو دست از جفا مکش که مرا

چو اهل دل بستم خواهشیست پنهانی

جفا خوش است چه قلبی بود چه مصلحتی

ستم نکوست چه وصلی بود چه هجرانی

ز غم به نسبت عشق تو لذتیست مرا

که تشنه را نبود از زلال حیوانی

ز ناشکستگی روی بخت خود شادم

که چین زلف تو می‌رقصدش به پیشانی

غنیمت است کز آن قوم نیستم که کنند

جبین صیقلی بار درد سوهانی

گهی بسپوگر از دست غم چو بی‌تابان

زبان بزهر شکایت زنم ز نادانی

همان نفس کنم از مارگزه دندان‌وام

پی گزیدن طرف لب پشیمانی

فضای حوصله‌ام دل در آن قدر میدان

که غم لگام بتازد سمند جولانی

بلی چرا نبود دستگاه حوصله‌ام

که جرعه نوش همان ساغرم که میدانی

گدام ساغر پیمانهٔ عنایت دوست

که باد برلب ارباب فیض ارزانی

چراغ انجمن دهر میرزا غازی

کز اوست روشن این هفت‌کاخ ظلمانی

ز عکس ماهچهٔ رایت جلالت اوست

جبین آینه رویان چرخ نورانی

دم ترشح ابر کف سخاش نهد

حباب بر سر دریا کلاه بارانی

غبار توسن او چون ره شرف سپرد

بگرد او نرسد سرمهٔ سلیمانی

قدح بدور لبش زهر نوشد و ننهد

ز دست خضر دهن بر زلال حیوانی

صدف بعهد کفش بکر میرود نکند

قبول نطفه ز صلب سحاب نیسانی

بصفحهٔ رخ خورشید وصف او دیدم

که می نوشت عطارد بخط دیوانی

گهی که پنجهٔ جودش گهرفشان گردد

سپهر گوید شکر فراخ دامانی

دمی که توسن عزت سبک عنان گردد

زمین عرق کند از شرم تنگ میدانی

حسود را برد از رشگ خوان احسانش

بلقمهٔ جگر خویش تیز دندانی

بعهد او گله‌مندی ز دهر نتوان یافت

بغیر جغد که نالد ز قحط ویرانی

دو مطلعم چو دو خورشید سر زد از لب نطق

بیک توجه خاطر ز فیض یزدانی

بمطلع سیمش میکنم حدیث درست

که دل نیافت گشایش ز اول و ثانی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
رودکی

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟

که حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

قطران تبریزی

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی

برای پرورش جسم، جان چه رنجه کنم

که حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حُسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

امیر معزی

مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانی

مگوی قصهٔ اسفندیارِ ایرانی

سخن ز خسرو و سلطانِ هفت کشور گوی

که خَتْم گشت بدو خسروی و سلطانی

معزِّ دینِ خدای و خدایگانِ جهان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

در آمد از غم تو ، ای بخوبی ارزانی

بکار من چو سر زلف تو پریشانی

کنم بطبع فدای تو دیده و دل و جان

که تو عزیزتر از دیده و دل و جانی

بنفشه زلفی و گل خدی و چه می گویم؟

[...]

قوامی رازی

به هرزه بر سر دنیا مشو به نادانی

که چون توئی بچنین کار نیست ارزانی

چو عمر ضایع کردی بر آن پشیمان باش

اگرچه سود ندارد کنون پشیمانی

غم جهانی بر جان خویشتن چه نهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه