ای کلام تو قبله گاه سخن
سایهٔ دانشت پناه سخن
عقل کل با همه سخندانی
بر تو هرگز نیافت راه سخن
جز تو برمسند فصاحت کیست
که بسر کج نهد کلاه سخن
نیست ممکن که در مجالس نطق
جز تو بر کس فتد نگاه سخن
فکر موئینهٔ طلا کارت
سحر بافد بکارگاه سخن
خاطرت موج خیز دریائیست
جاودانی در او شناه سخن
بر سر موی ره رود طبعت
نه همه گاه بلکه گاه سخن
چون زبانت سپاهسالاری
نشدی قسمت سپاه سخن
توئی امروز سید الفصحا
شه نشین از تو پیشگاه سخن
ای زبانت ذهاب چشمهٔ خضر
رگ سبز اندر او گیاه سخن
وی بیان کلام تو چو ملوک
از مقالات پادشاه سخن
ننموده بحسن معنی تو
یوسفی سر برون ز چاه سخن
صاحبا از وبال اختر شعر
بمحاق افتاده ماه سخن
سر بسر خلق دشمن سخنند
نیست یکدوست خیرخواه سخن
چند باشد برنگ نقطهٔ خال
کوکب بخت روسیاه سخن
دزد را زین دو گر کنی مختار
راه زندان رود نه راه سخن
نیست یکتن که گویدای سفها
میکنید از چه خانقاه سخن
خون مسکین سخن چه میریزید
چیست ای ظالمان گناه سخن
ز انتقام سخن بیندیشید
که زنده رهیست راه سخن
من گرفتم سخن گنهکار است
لب خاموش عذر خواه سخن
(طالب) از دعوی سخن بنشین
یا بیاور سخن گواه سخن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.