گنجور

 
طالب آملی

بصحن عید که این شهسوار چوگان باز

عنان چو باد صبا گرم ساخت در تک و تاز

زمین بناله درآمد ز فعل شبدیزش

چنانکه گوش گرفت آسمان از آن آواز

ز تار نغمه سبک چون جهد ز جای نخست

تکاورش بشتاب از اشارهٔ مهماز

خیال کردی مضراب بود مهمیزش

کمیت بود عروق زمین بریشم ساز

سراسری دو سه چوگان بکف جنیبت را

دواند سوی نشیب و جهاند سوی فراز

چو داد خم پی بازی هلال بازو را

بگوش گوی فلک گفت صولجانش راز

تکلفی نبود جود ختم بر کف اوست

بدان مثال که ختم است بر نبی اعجاز

اگر ز کوه بپرسی گهر فشان کف کیست

رسد بگوش کف غازی جهان آواز

دو بال زرین افشاند از دو پنجه مدام

همای همت او در بلندی پرواز

بعهد او خورد آب از دهان حاکم خویش

کبوتری که بود فی‌المثل رعیت باز

حسود عزت او را بهیچ بزم سلام

رخ جواب ندیدست چون سلام نماز

زفیض نکهت خلقش چو پای مرغ چمن

همیشه بوی گل آید زدست آتشباز

الهی از سر لطف این بزرگ دوران را

بگوشهٔ نظر التفات خود بنواز

هزار عید چنین را بر او مبارک دار

بخوشدلی و تن آسانی و بنعمت و ناز

رخش شکفته و طبعش جوان و خاطر شاد

کفش گشاده و ملکش فراخ و عمر دراز

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
رودکی

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند

فدای دست قلم باد دست چنگ نواز

تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب

[...]

عسجدی

اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد

بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز

من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت

برابر دل من بترکید چشم نیاز

ناصرخسرو

اگر دو دیده افعی به‌خاصیت بکند

بدانگهی که زمرد بدو برند فراز‌،

من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت

برابر دل من بترکید چشم نیاز‌.

قطران تبریزی

بهشت‌وار شد از نوبهار گیتی باز

در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز

درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ

شکن شکن شده آب شَمَر چو سینه باز

سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز

رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز

شبی که آز برآرد کنم به همت روز

دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز

اگر ندارم گردون نگویدم که بدار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه