×
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸
اگرچه تیغ اجل بیگنه فراوان کشت
خدنگ ناز تو هر دم هزار چندان کشت
بخاک رقص کنان میروم که غمزهٔ دوست
اگرچه کشت مرا همچو صبح خندان کشت
ز روز عمر فزون روز حشر طی کردم
[...]
۸ بیت
اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۶۹ - چو می بینی که رهزن کاروان کشت
چو می بینی که رهزن کاروان کشت
چه پرسی کاروانی را چسان کشت
مباش ایمن ازن علمی که خوانی
که از وی روح قومی میتوان کشت
۲ بیت
