ناصر بخارایی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۷
هر دم از دست فراقت میشود صد پاره دل
درد دل را چارهای پیدا نشد، بیچاره دل
همچو شمعش تا به کی گه سوزی و گاهی کُشی
عودسان آن به که خاکستر شود یکباره دل
تا نسیم زلف تو میآید از باد صبا
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۲ - ۳
در گریه نمک سود کنم پارهٔ دل
الماس برون دهد ز فوارهٔ دل
زانگونه سیه دلم که گر کار افتد
در دیده کشم سرمه ز نظارهٔ دل
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۵۳
از آن بپای تو سازم نثار پارهٔ دل
که در کنار ندارم کنار پارهٔ دل
اشارتم سوی پیمانه ساقیا بدلست
تو نیز اهل دلی فهم کن اشارهٔ دل
ز چاک سینه خبر میدهد سیاهی داغ
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۵۴
دیده بیچاره شد ز چارهٔ دل
چند شوید پلاس پارهٔ دل
چوننگریم که هست بیآرام
طفل اشکم بکاهوارهٔ دل
روی من سوی طاعتست ولی
[...]
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۴
نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
که خضر راه نجات است استخارهٔ دل
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵۰
نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
که خضر راه نجات است استخاره دل
دعای جوشن کشتی است موجه خطرش
فتاد هرکه به دریای بیکناره دل
کسی به کعبه مقصود ازین بیابان رفت
[...]
