×
شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷
درد دل دارم و دوا این است
عشق می بازم و هوا این است
در خرابات باده می نوشم
عمل خوب بی ریا این است
خوش بلائیست عشق بالایش
[...]
۷ بیت
شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸
دردمندیم و آن دوا این است
راحت جان مبتلا این است
نقش رویش خیال می بندم
در نظر نور چشم ما این است
دل ما جان خود به جانان داد
[...]
۷ بیت
واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۷۵
نقاب سوز رخ و حسن خود نما این است
اسیر آیینه بر خویش مبتلا این است
ز گریهٔ شب هجران دگر چه میپرسی
گذشت از سر ما سیل ماجرا این است
۲ بیت
واقف لاهوری » اشعار متفرقه » شمارهٔ ۷۹
نقاب سوز رخ از حسن خود نما این است
اسیر آیینه جز خویش مبتلا این است
۱ بیت
