طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۱
نقد عمرم کم است و کم بعیار
چون بر او زین درم بچرخ رود
ساخت روزم شب آسمان که مگر
در شب این نقد کم بخرج رود
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۲ - در هنگام بیماری اعتمادالدوله گفته است
ای صاحبی که بر رخ بخت بلند تو
حجاب آسمان در دولت گشادهاند
برطاق ابروان تو این مصحف جبین
خاص از برای فال سعادت گشادهاند
میزان ز استقامت رأی تو کردهاند
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۳ - هزل
کس و کون صف کشیده نیمشبی
بر فراز مزار کیر شدند
زنده کردند و دیگرش کشتند
کیر را منکر و نکیر شدند
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۴ - قطعه
صبح پرویزن هوا تیره است
فیض گیر از نسیم بیختهاش
گرچه دم برگرفته است نسیم
بند بر جان، دم گسیختهاش
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۵
دریا کفا، قلم عدمی جلوه شد چهسان
گوهر طراز خامه بخون شبه شوم
گر هست یک دو منتخبم، لطف کن مرا
دفتر سفید مانده و من رو سیه شوم
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۶ - در پیرامون اعتیاد خود خطاب بهعنایت خان گوید
ای کریمی که محسنات ترا
نتوانم نمود انشا من
وصف ذات تو بیشتر زآنست
که در آرم بزیر املا من
ای بشایستگی نثار رهت
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۷ - در توصیف قلعه و باغ کابل که بامر جهانگیر بنا شده بود
بحکم شاه نورالدین جانگیر
که هرلب نذر او دارد دعائی
بعیش آباد کابل یافت تعمیر
همایون منزلی، عالی بنائی
از اینسو قلعهٔ پولاد بستی
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۸ - در عزت نفس گوید
تاکی از عجز بساط هوس دل بوسی
به که مردانه دم خنجر قاتل بوسی
ادب آنست که گر کعبه ات آید بر لب
تو عرق ناک جبین دامن محمل بوسی
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۹ - شکوالیه
ای چرخ چیست کز داغ، رشک شکفته باغی
ما جمله از تو داغیم، اما تو از که داغی
گلبانگ عندلیبان، پیغام نو بهار است
بشنو ز ما فغانی، هر چند بیدماغی
پروانه بکسلد دل، از شمع و بر تو بندد
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۱۰ - آلایش هستی
تا می نکشی، جوهر هستی نشناسی
حق نمک باده پرستی نشناسی
ای چون گل همت ثمر شاخ بلندی
عیبت نتوان کرد که پستی نشناسی
ای چون گهر هستی از لوث جهان پاک
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۱۱ - در مدح اعتمادالدوله
بنازد ملک چون بر خود، که دارد چون تو دستوری
بظاهر مطلع صبحی، بباطن مشرق نوری
دلت چون مار زلف شاهدان بر خویشتن پیچد
اگر آزرده بیند حاش لله خاطر موری
منادی میزند خلقت بگرد کشور دلها
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - در مدح جهانگیر
ای صبح ز آیینه رأی تو مثالی
بر لوح ضمیر تو قلم نقطه خالی
ای گوهر اخلاص تو در سینهٔ افلاک
چون دانهٔ یاقوتی در درج سفالی
آن آیت نوری که مه و مهر گشایند
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » قطعات » شمارهٔ ۱۳ - در حکمت و موعظت گوید
ایدل خوش از عبادت معبود غافلی
خوش میروی زیان شده از سود غافلی
گرمی دلا بجرم عقوبت ندیدهای
آتش دلیر میکنی از دود غافلی
در گام اولین چه زنی لاف قرب دوست
[...]
