تا بوسه از آن لعل دلآرام گرفتم
جانم به لبم آمد و، آرام گرفتم
منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش
من انس به سرو و گل و بادام، گرفتم
ساقی! بر من قصهٔ جمشید چه خوانی
جمشید منم تا به کفم جام گرفتم
بدنام مخوان زاهدم از عشق، که تا من
در حلقهٔ عشّاق شدم، نام گرفتم
سودای خوشی دوش به آن ماه نمودم
جان دادم و یک بوسه به انعام گرفتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عاشقانه و شیفتگی خود میپردازد. او با ذکر بوسهای از معشوق، نشان میدهد که چقدر این تجربه برایش حیاتی و آرامشبخش بوده است. عشق او چنان عمیق است که به رغم انتقادات زاهدان، به عشق خود افتخار میکند و خود را در جمع عاشقان میبیند. همچنین، او از جذابیت و زیبایی معشوق صحبت کرده و نشان میدهد که چگونه این زیبایی روحش را تسخیر کرده است. در نهایت، شاعر از تجربههای عاشقانهاش با شوق و شادی یاد میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که بوسهای از آن لبهای زیبا گرفتم، جانم به لبم رسید و به نوعی آرامش یافتم.
هوش مصنوعی: از دیدن زیباییهای او محرومم مکن، چون من به زیباییهای سرو، گل و بادام عادت کردهام.
هوش مصنوعی: ای ساقی! چرا برای من داستان جمشید را میگویی؟ من خود جمشید هستم و در دستانم جامی دارم.
هوش مصنوعی: از عشق، مرا بدنام نخوانید، زیرا وقتی که به جمع عاشقان پیوستم، به نامی نیک دست یافتم.
هوش مصنوعی: دیشب برای خوشی و شادی، به آن ماه دل باختم و جانم را فدای او کردم و در عوض یک بوسه به عنوان پاداش دریافت کردم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
در دام تو افتادم و آرام گرفتم
مرغان چمن را به دهم مهر نهادم
رفتم به گلستان و تو را نام گرفتم
تا چشم تو را سوی چراغم نظر افتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.