گنجور

 
اسیر شهرستانی

تا غمش در دلم قرار گرفت

برگ گل شعله در کنار گرفت

خویش آتش ز گل نمی دانست

دل ما را ز ما چکار گرفت

دل یکرنگ خویش را نازم

خویش را تنگ در کنار گرفت

بی تو دیگر چه می توان گفت

چشم آیینه ها غبار گرفت

سرو رفتار و غنچه گفتار

چقدر از تو اعتبار گرفت

خوی بیگانگی چنین افروخت

نقد دلبستگی عیار گرفت

به وفای سرشگ خود نازم

که گلاب از گل مزار گرفت

الحذر الحذر ز ساختگی

نتوان خوی روزگار گرفت

تا شدم خاک راه یار اسیر

اعتبار من اعتبار گرفت

 
 
نسکبان اندروید
انوری

ملک هم بر ملک قرار گرفت

روزگار آخر اعتبارگرفت

بیخ اقبال باز نشو نمود

شاخ انصاف باز بار گرفت

مدتی ملک در تزلزل بود

[...]

ظهیری سمرقندی

ملک بر پادشه قرار گرفت

روزگار آخر اعتبار گرفت

بیخ اقبال باز نشو نمود

شاخ انصاف باز بار گرفت

مدتی ملک در تزلزل بود

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

شب من روز در کنار گرفت

مشک کافور را ببار گرفت

شام را صبحدم هزمت کرد

لشکر روم زنگبار گرفت

عارضم از سیه گری بگریخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه