وقت آن آمد که ما را باز بنوازی به لطف
یک زمانی از کرم با ما بپردازی به لطف
حال ما گرچه خرابست ، از کرم معمور ساز
خوش بود گر ساز ما را باز بنوازی به لطف
گرچه بر خاک درم انداختی ای نور چشم
چشم آن دارم که از چشمم نیندازی به لطف
آفتاب عالمی و عالمی در سایه ات
لطف فرمائی و کار عالمی سازی به لطف
عشقبازی می کنی با ما ولی پنهان ز ما
این لطیفه گر که با ما عشق می بازی به لطف



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از خداوند درخواست میکند که با لطف و مهربانیاش به او توجه کند و حال ناخرسندش را درک کند. او خواهان این است که خداوند با کرم خود زندگیاش را سامان دهد و به او نیکی کند. همچنین، شاعر به عشق پنهانی خدا به بندگان اشاره میکند و میخواهد که این عشق در ظاهر نیز ظاهر شود. در کل، شاعر در جستجوی لطف و توجه الهی است تا حال ناپسندش بهبود یابد.
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که تو دوباره با مهربانی به ما توجه کنی و از نعمتهایت به ما بدهی.
هوش مصنوعی: وضع ما اگرچه خوب نیست، اما از لطف تو خوشحال میشویم اگر دوباره ما را با نوازشهای خودت آرامش بخشی.
هوش مصنوعی: هرچند که تو مرا بر خاک انداختی و مرا بی ارزش کردی، اما من امید دارم که تو به لطف خود، مرا از چشمت نیندازی و همچنان مرا در یاد داشته باشی.
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی که جهان را روشن میکنی و در سایهات به بندگان خود مهربانی میکنی. به واسطه لطف و رحمتت، به جهانیان سامان و زندگی میدهی.
هوش مصنوعی: تو به طور پنهانی با ما عشق بازی میکنی، اما اگر این لطافت را در عشق ورزیدن با ما نشان دهی، بسیار دلانگیز خواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.