گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

رندان همه مستند و می از جام ندانند

بی نام و نشانند از این نام نشانند

در صومعه گر زاهد رعناست مجاور

رندان به سراپردهٔ میخانه روانند

خوش آینه دارند در آن آینه روشن

بینند جمال خود و بر خود نگرانند

اسماء الهی است که ظاهر شده بر خلق

یک چند چنین بوده و یک چند چنانند

عشاق برآنند که معشوق بر آنست

ما نیز بر آنیم که عشاق برآنند

این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوق است

بی ذوق نخواهیم که یک بیت بخوانند

از غافل مخمور مجو مستی سید

کز ذوق می و مستی او بی خبرانند

 
 
نسکبان اندروید
امیر معزی

این شوخ سواران‌ که دل خلق ستانند

گویی ز که زادند و بخوبی به که مانند

ترکند به اصل اندرو شک نیست ولیکن

از خوبی و زیبایی خورشید زمانند

میران سپاهند و عروسان وثاقند

[...]

عمادی شهریاری

آرام دل و جان من این خوش پسرانند

کوته نظران حاصل این نکته ندانند

محبوب جملیند ازیرا به جمالند

منظور جلالند چنین خوب از آنند

گاهی به حلاوت چو شکر در دل خلقند

[...]

خواجوی کرمانی

صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند

صاحبنظران صوفی صافیش نخوانند

بنگر که مقیمان سراپرده ی وحدت

در دیر مغان همسبق مغبچگانند

رو گوش کن از زمزمه ی ناله ناقوس

[...]

سلمان ساوجی

آنها که مقیمان خرابات مغانند

ره جز به در خانه خمّار ندانند

من بنده رندان خرابات مغانم

کایشان همه عالم به پشیزی نستانند

سر حلقه ارباب طریقت به‌حقیقت

[...]

ناصر بخارایی

ای نام تو تاج سر هر نامه که خوانند

نام تو بخوانند ونشان تو ندانند

گر تیر نظر را بنشانم به نشانی

با کج نظران راست نیاید که کمانند

وصف تو همان است که گفتند و شنیدیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه