ساقی ز کرم نواخت ما را
خمخانه بریخت بر سر ما
ما جام و بر آب چون حبابیم
دریاب ز ما و ما ز دریا
عشقست که هیچ جا ندارد
هر جا می جو تو جای بی جا
در دیدهٔ مست ما توان دید
آن نور ولی به چشم بینا
آئینه از او وجود دارد
او نیز به آینه هویدا
با شمع جمال او چه باشد
پروانهٔ عقل بی سر و پا
رندیم و حریف نعمت الله
هرگز نکنیم توبه حاشا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف عشق و حال و هوای مستی میپردازد. او میگوید که در خمخانه، با نوازش ساقی و لطف او، وجودشان مانند حباب روی آب است و در جستجوی معنای عشق باید در هر جای ممکن، او را پیدا کنند. عشق از نظر شاعر هیچگونه محدودیتی ندارد و در چشم دلباخته میتوان نور حقیقت را دید. او عشق را با شمع جمال و عقل را با پروانهای تشبیه میکند که در جستجوی معشوق است. در پایان، شاعر با همراهی دوستان خود بر این نکته تأکید دارد که هرگز از مسیر عشق و مستی دست نخواهند کشید.
هوش مصنوعی: دوست مشروبفروش با لطف و محبتش به ما توجه کرد و میخ که در میخانه بود، سر ما را پر کرد.
هوش مصنوعی: ما مانند حبابهایی هستیم که بر روی آب شناورند. به ما توجه کن، چرا که ما و دریا به یکدیگر وابستهایم.
هوش مصنوعی: عشق چیزی است که متعلق به هیچ مکان خاصی نیست؛ هر جا که به دنبالش بروی، در آنجا پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: در چشمان مست ما امکان دیدن آن نور وجود دارد، اما تنها با چشم بصیرت و آگاهی میتوان آن را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: آئینه وجود دارد چون او وجود دارد و او هم از طریق آئینه نمایان است.
هوش مصنوعی: پروانهای که عقل و درک ندارد، در برابر زیبایی او چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: ما رند هستیم و هرگز از دمی که در کنار نعمت الله هستیم پشیمان نخواهیم شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
کن اذا احببت عبدا
للذی تهوی مطیعاً
لن تنال الوصل حتی
تلزم النفس الخضوعا
ولو قلت مت مت سمعاً و طاعة
[...]
فَافْتَرَقْنا حَوْلاً فَلَمّا الْتَقَینا
کانَ تَسْلیمُهُ عَلیَّ وَداعاً
احسنت و زه ای نگار زیبا
آراسته آمدی بر ما
امروز به جای تو کسم نیست
کز تو به خودم نماند پروا
بگشای کمر پیاله بِستان
[...]
ای خصم تو پست و قدر والا
وی عقل تو پیر و بخت برنا
ای کرده به خدمت همایونت
هفت اختر و نه فلک تولا
ای پار گشاده بند امسال
[...]
که خواستم از تو زابلهی من
گفتی که رهیم نیست اینجا
ته تو نه رهی تو نه کاهت
ای عشوه فروش باده پیما
انبار و رهی چه حاجت ای خر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.