هیچکس بی نعمت الله هست نیست
قاتل شه خالی از شه هست نیست
بر در میخانه مست افتاده ایم
همچو ما در هیچ درگه هست نیست
ماه من روشن شده از آفتاب
بر سپهر جان چنین مه هست نیست
عاشق و مستیم و جام می به دست
عاقل مخمور آگه هست نیست
کل شیئی هالک الا وجهه
این چنین وجهی موجه هست نیست
بر در کریاس سلطان وجود
غیر سید را دگر ره هست نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حقیقتهایی دربارهٔ نعمت الهی و فانی بودن دنیا میپردازد. او تأکید میکند که هیچکس بدون نعمت الهی نیست و همهٔ موجودات در نهایت به سوی فنا میروند. شاعر خود را در حال سرمستی و عشق وصف میکند و بیان میکند که تنها وجهی که باقی میماند، وجود سعادت واقعی است. همچنین، او در برابر درگاه الهی و وجود مطلق، به این نتیجه میرسد که غیر از سید و محبوب واقعی، راهی دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که از نعمتهای خدا بیبهره باشد و هیچ قاتلی نمیتواند از وجود پادشاه خالی باشد.
هوش مصنوعی: ما در برابر میخانه به حالت مست افتادهایم، اما در هیچ مکان دیگر همچون ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چهره ماه من به دلیل تابش آفتاب در آسمان جان روشن شده است، اما چنین ماهی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما عاشق و شیدا هستیم و جام می را در دست داریم. عاقل آگاه است که ما در این حال به سر میبریم.
هوش مصنوعی: هر چیزی پایان مییابد جز ذات او؛ بنابراین، فقط اوست که باقی میماند و دیگران فناپذیرند.
هوش مصنوعی: در درگاه وجود سلطان واقعی، هیچ راهی برای ورود غیر از سید وجود ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.