|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
|
پیشخان کاربر
|
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با تصویرسازیهایی زیبا از عشق و عرفان سخن میگوید. او به تمثیلهایی از آفتاب و ماه میپردازد تا نشان دهد که حقیقت عشق به صورت پنهان و در پس نقابهای ظاهری نمایان میشود. دریا و موج به عنوان نمادهایی از وجود انسان و عالم مطرح شدهاند که در عینیت خود هستند؛ این عالم تنها یک حبابی در عشق خداست. شاعر در نهایت از تجربهی خود در خرابات مغان صحبت میکند و به دیدار عاشقانهاش با پروردگار اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خورشید چهرهای خود را نمایان کرده و ماه نیز چهرهای خود را میپوشاند.
هوش مصنوعی: ما خودمان مانند موجهای دریا هستیم و دریا نیز تجلی ماست. هرچند که وجود ما و دریا یکی است، اما بین ما یک حجاب وجود دارد.
هوش مصنوعی: تمام عالم در محیط عشق او همچون حبابی پر از آب است.
هوش مصنوعی: در تمام عمرت هیچ چیز جز او را ندیدهای و حتی در خواب هم تنها تصویر او به ذهنت آمده است.
هوش مصنوعی: در مکانی که مشروب و خوشگذرانی رواج دارد، شخصی را دیدم که در حال مستی و غفلت به سر میبرد و همچون بروز نعمتهای الهی، به حالتی خاص افتاده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.