گنجور

 
سنایی

ای به خود راه خویش گم کرده

این بود راه مرد پژمرده

ای همه لاف ترک دنیا گو

لاف و دعویت هست‌، معنی کو؟

چند از این شیوه‌های رنگ‌آمیز؟

چند از این گفته‌های بادانگیز؟

تاکی ای مست‌، لاف هوشیاری

چند لنگی بری به رهواری

موسیت همره و توچون خامان

رفته و گشته همدم هامان‌!

از خلیل خدا ابا کرده

رفته نمرود را خدا کرده‌!

کم آدم گرفته از تلبیس

دوستی کرده با که‌؟ با ابلیس‌؟‌!

تا هوا و هوس شعار تواند

امل و حرص یار غار تواند،

زین حریفان به کس نپردازی

خود به خود یک نفس نپردازی

خویشتن زین همه مجرد کن

طلب دولت مؤبد کن

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]