ای عهد تو عهد دوستان سر پل
از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل
پر مشغله و میان تهی همچو دهل
ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای عهد تو عهد دوستان سر پل
از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل
پر مشغله و میان تهی همچو دهل
ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به بررسی روابط دوستانه و عواقب از دست دادن وصال معشوق میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که دوست داشتن و ارتباط با محبوب، سرشار از درد و جدایی است. شاعر به سرنوشت ناپایدار شمع و گل اشاره میکند تا نمادی از زودگذر بودن زندگی و عشق را به تصویر بکشد. در نهایت، احساس تنهایی و بیمعنایی در زندگی بدون حضور معشوق را بیان میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان رابطه عمیق میان عشق، دوستی و جدایی میپردازد. در اینجا میگوید که پیمان و عهدی که میان دوستان وجود دارد، در واقع به سبب وصل و نزدیکی به معشوق است. همچنین، جدایی و دوری از معشوق میتواند باعث دلتنگی و غم در دل دوستان شود. به عبارت دیگر، وفاداری به یکدیگر در دوران وصل و خوشی، در زمان جدا شدن از معشوق بیشتر احساس میشود.
هوش مصنوعی: سرگرم و مشغولیتی بیپایان داری، اما در باطن خالی و تهی هستی. تو همانند شمعی هستی که زود ذوب میشود و یا گلی که عمرش کوتاه است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید خراسان و خدیو زابل
از نخشب و کش بهار گردد کابل
غل بر یبغو نهاد و پل بر جیحون
جیحونِ به پل دارد و یبغویِ به غل
پرسید کسی منزل آن مهر گسل
گفتم که: دل منست او را منزل
گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او
پرسید که: او کجاست؟ گفتم: در دل
من آن توام تو آن من باش ز دل
بستاخی کن چرا نشینی تو خجل
گر جرم همه خلق کنم پاک بحل
در مملکتم چه کم شود؟ مشتی گل
گر خواهی، ازین حشمت والا به مَثَل
بر تارک خورشید نهی پای محل
مر جاه ترا خدای ما، عزوجل
جاوید رقم زدهست بر لوح ازل
گویند مرا به هِجر آن ماه چگل
بَر نِهْ ز شکیب و صبر زنجیر به دل
زنجیر به دل چه سود از صبر که هست
زلفین چو زنجیرش زنجیر گسل
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.