گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
بر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست
ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشق
با جمال خاکپایت آشنایی نیست هست
ور گمانت آید که گاه دل ربودن در سماع
روی و آوازت هلاک پارسایی نیست هست
ور تو اندیشی که گاه گوهر افشاندن ز لعل
از لبت گم بودگان را رهنمایی نیست هست
ور تو پنداری که چون برداری از رخ زلف را
از تو قندیل فلک را روشنایی نیست هست
ور چنان دانی ترا روز قیامت از خدای
از پی خون چو من عاشق جزایی نیست هست
ور تو بسگالی که با این حسن و خوبی مر ترا
خوی بد عهدی و رسم بی وفایی نیست هست
ور همی دانی که بر خاک سر کویت ز خون
صد هزاران قطره از چشم سنایی نیست هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق عاشقانهاش میپردازد و از عشق به معشوق به زیبایی سخن میگوید. او به طرف مقابل یادآور میشود که اگر او فکر میکند که لطف خداوند و زیباییهای دنیا وجود ندارد، اشتباه میکند؛ زیرا عشق و وفاداری پاکبازان نسبت به معشوق شگفتانگیز است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی اگر زیباییهای معشوق را کم ارزش تصور کند، اثرات عشق او در دلها و چشمها باقی میماند و از عشق بیپاداش نمیتواند فرار کند. شاعر با تأکید بر وفاداریاش، اشکهایش را بر خاک کوی معشوق نثار میکند و عشقش را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که لطف خداوندی به تو نیست، باید بدانی که در دنیای خوبان، نشانی از قدرت و سلطنت او وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر میدانی که جان انسانهای پاکباز از عشق به زیبایی خاک پای تو آگاهی ندارد، پس وجود تو چیست؟
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که در زمان شادی و موسیقی دلربایی کردن موجب آسیب به پاکی و پرهیزگاریات نمیشود، سخت در اشتباهی.
هوش مصنوعی: اگر فکر کنی که تو میتوانی با سخنان شیرین و گوهرگونت، افرادی را که در تاریکی و ناامیدی هستند نجات دهی و به راهی درست هدایت کنی، این کار همیشه امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که وقتی من از چهرهات زلف را برمیدارم، دیگر هیچ نور و روشنی در آسمان وجود ندارد، سخت در اشتباهی.
هوش مصنوعی: اگر بدانی که در روز قیامت، خدا به خاطر عشق و محبت به من، که در پی خون و انتقام نیستم، چگونه جزایی نخواهد داد، شگفتزده خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر تو دارای خوبیها و زیباییهایی هستی، چرا باید به خوی بدعهدی و رفتار بیوفایی از خود نشان دهی؟
هوش مصنوعی: اگر میدانی، بر زمین کنار کوچهات، از اشک سنایی، صدها هزار قطره خون چکیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گر تو پنداری بتان را بیوفایی نیست هست
وربگویی در میان رسم جدایی نیست هست
گر گمان داری که خوبان را غم دل نیست هست
ور بگویی هم که کافر ماجرایی نیست هست
گر گمان داری که هجران کمتر از مرگست نیست
[...]
ایکه گوئی شاه خوبانرا وفائی نیست، هست
ویکه گوئی درد هجران را دوائی نیست، هست
ایکه گوئی خضر و اسکندر همه افسانه بود
در جهان سرچشمه آب بقائی نیست، هست
اینهمه رخشنده گوهر از کجا گردد پدید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.