ساقیا برخیز و می در جام کن
در خرابات خراب آرام کن
آتش ناپاکی اندر چرخ زن
خاک تیره بر سر ایام کن
صحبت زنار بندان پیشهگیر
خدمت جمشید آذرفام کن
با مغان اندر سفالی باده خور
دست با زردشتیان در جام کن
چون ترا گردون گردان رام کرد
مرکب ناراستی را رام کن
نام رندی بر تن خود کن درست
خویشتن را لاابالی نام کن
خویشتن را گر همی بایدت کام
چون سنایی مفلس خودکام کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به ساقی دستور میدهد که باده را در جام ریخته و در خرابات آرامش ایجاد کند. او از آتش ناپاکی که بر جو زمین است سخن میگوید و به دعوت به گفتگو و نشستن با مغان و زرتشتیان میپردازد. شاعر بر این باور است که باید خود را از قید و بند رنجها رها کرده و به زندگی بیقید و لذتها روی آورد. در نهایت، او به بیان این نکته میپردازد که باید انسانی آزاد و مستقل بود، همچون سنایی، که طعم خوش زندگی را درک کند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و شراب را در جام بریز، در این مکان بی سر و سامان، دلها را آرام کن.
هوش مصنوعی: آتش ناپاکی را در دور و بر خود به راه بینداز و خاک تیره را بر سر روزگار بگردان.
هوش مصنوعی: به کسانی که به زوال و آسیب رسیدهاند، بگو که خود را در خدمت جمشید، پادشاه آذرفام، قرار دهند و به کارهای خوب و ارزشمند مشغول شوند.
هوش مصنوعی: با نوشیدن شراب از دست مغان، با زرتشتیان در جام دوستی و محبت نزدیکی برقرار کن.
هوش مصنوعی: وقتی که سرنوشت و تقدیر تو را به خوبی هدایت کرد، تو هم سعی کن که کنترل و هدایت نادرستیها را به دست بگیری.
هوش مصنوعی: برای خود نامی از رندی و جوانمردی برگزین و بیتوجهی به خود را به عنوان ویژگیات بپذیر.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که خود را بشناسی و به آرزوهایت برسی، مانند سنایی که در فقر و ناداری زندگی میکرد، تنها به خود و قدرت درونت تکیه کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بتِ یغما! دلم یغما مکن
شادمان جانِ مرا شیدا مکن
رویِ خوب از چشمِ من پیدا مدار
رازِ پنهانِ مرا پیدا مکن
ملکِ زیبایی مسلم شد تو را
[...]
ساقیا خون جگر در جام کن
گر نداری درد از ما وام کن
ساقیا برخیز و می در جام کن
وز شراب عشق دل را دام کن
نام رندی را بکن بر خود درست
خویشتن را لاابالی نام کن
چرخ گردنده تو را چون رام شد
[...]
کار نادانسته ای دانا مکن
جهل پنهان کرده را پیدا مکن
ساقیا برخیز و می در جام کن
فارغم از قید این اوهام کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.