روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
آن روز دل خلق و سر خویش ندارم
چندین چه کنی جور و جفا با من مسکین؟
چون طاقت هجرت من درویش ندارم
در مجمرهٔ عشق و غمت سوخته گشتم
زین بیش سر گفت و کمابیش ندارم
تا سلسلهٔ عشق تو بربست مرا دست
جز سلسله بر دستِ دل ریش ندارم
زان غمزهٔ غماز غمافزای تو بر من
اسلام شد و قبله شد و کیش ندارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد فراق و غم عشق میگوید و احساس تنهایی و ناتوانیاش را در مواجهه با جدایی از معشوق بیان میکند. او تأکید دارد که در روزی که زیبایی محبوبش را نبیند، هیچ امید و آرزویی ندارد. نویسنده از جفایی که معشوق به او روا میدارد شکایت میکند و میگوید که دیگر طاقت تحمل این جدایی را ندارد. در ادامه، او خود را سوخته در آتش عشق و غم محبوبش توصیف میکند و میگوید که دیگر هیچ چیز جز زنجیر عشق محبوب در دست ندارد. به طور کلی، این شعر احساس عمیق اندوه و وابستگی شاعر به معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: روزهایی که چهره زیبایت در برابر من نیست، آن روزها نه دل خلق را دارم و نه آرامش خودم را.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی با من بیچاره بیرحمی کنی؟ من که توان تحمل دوری تو را ندارم.
هوش مصنوعی: در آتش عشق و غم تو سوختهام و دیگر چیزی از خودم ندارم، نه حرف زیادی دارم و نه کم.
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو مرا در بند خود گرفت، دیگر دستم به هیچ چیزی جز دل شکستهام نمیرسد.
هوش مصنوعی: غمزهٔ تو که باعث اندوه و پریشانی من شده، برایم همچون نشانهای از ایمان و جهتگیری تبدیل شده است، در حالی که من هیچگونه اعتقادی ندارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
حاصل ز تو جز درد دل ریش ندارم
قسم از لب نوشین تو جز نیش ندارم
یک جان نه که صد جانت فدا باد ولیکن
معذور همی دار که زین بیش ندارم
هر روز خوهی تا که ستانی دل از من
[...]
ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارم
جز وصل تو درمان دل ریش ندارم
تا غمزه و ابروی تو چون تیر و کمانست
قربان تو گر نیست دلم کیش ندارم
دادم دل و دین را بهوای لب لعلت
[...]
جز نسخه احوال کسان پیش ندارم
هرگز نظری بر ورق خویش ندارم
بر دام هوا و هوسم خنده زند مرگ
صد داعیه بیش و نفسی بیش ندارم
روشن شود از کاوش احباب چراغم
[...]
پرورده عشقم دل بی ریش ندارم
شرمندگی از عشق ستم کیش ندارم
دارم غم رسوا دل شیدا سر سودا
چیزی که ندارم خبر از خویش ندارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.