من کیستم ای نگار چالاک
تا جامه کنم ز عشق تو چاک
کی زهره بود مرا که باشم
زیر قدم سگ ترا خاک
صد دل داری تو چون دل من
آویخته سرنگون ز فتراک
در عشق تو غم مرا چو شادی
وز دست تو زهر همچو تریاک
در راه رضای تو به جانت
گر جان بدهم نیایدم باک
از هر چه برو نشان تو نیست
بیزار شدستم از دل پاک
شوریده سر دو زلف تو هست
شور دل مردم هوسناک
در کار تو شد سر سنایی
زین نیست ترا خبر هماناک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او خود را در برابر محبت معشوق حقیر و کوچک میداند و عشقش را عاملی میبیند که درد و غم را به شادی تبدیل کرده است. سنایی از خلوص دل و شیداییاش نسبت به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی اگر جانش را هم برای او فدا کند، باکی ندارد. همچنین، او خود را در تسخیر زیباییهای معشوق میبیند و از هر چیز دیگری غیر از او بیزار است. شعر بیانگر حالتی است که شاعر در آن شیدایی و سرگشتگی ناشی از عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من کی هستم ای زیبای پرتحرک که بخواهم به خاطر عشق تو به خودم آسیب بزنم؟
هوش مصنوعی: من چه عرضی دارم که زیر پای سگ تو خاک هستم.
هوش مصنوعی: تو صد دل داری، اما دل من به گونهای آویزان و در هم ریخته است که به دام افتاده است.
هوش مصنوعی: در عشق تو، ناراحتی من به شادی تبدیل میشود و زهر و دردهایی که از تو میگیرم، مثل تریاک آرامبخش است.
هوش مصنوعی: اگر لازم باشد جانم را نیز برای خوشنودی تو فدا کنم، هیچ نگران نخواهم بود.
هوش مصنوعی: من از هر چیزی که نشانی از تو ندارد، منزجر شدم و دلم پاک و خالص است.
هوش مصنوعی: شور و هیجان مردم عاشق به خاطر دو زلف توست که خود را به جنون زدهاند.
هوش مصنوعی: در کار تو، سر سنایی مشغول شد، اما تو از این موضوع بیخبری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بعدک که منی هو قرباک
افنیتنی منی بمعناک
لا یفرق الاوصاف ما بیننا
ان قلت لی ما کنت ایاک
ای بلبل وصل تو طربناک
وی غمزت زهر و خنده تریاک
ای جان دو صدهزار عاشق
آویخته از دوال فتراک
افلاک توانگر از ستاره
[...]
ای سرخ سطبر سخت رگناک
ای . . . ن مواجران ز تو چاک
در پیش در تو از پی سیم
پیشانی و سینه هاست بر خاک
آکی نرسیده از تو بر من
[...]
ای مسند تو ورای افلاک
صدر تو و خاک توده ، حاشاک
هرچ آن سمَت حدوث دارد
در دیده ی همت تو خاشاک
طُغرای جلال تو لَعَمرُک
[...]
از غایت وهم و غور ادراک
هم دیدن و هم شنودنت پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.