گنجور

 
سلمان ساوجی

چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب

رشته جان من از شمع رخت دارد تاب

تشنه لب گِردِ سراپای جهان، گردیدم

نیست سرچشمه به غیر از تو و باقی است سراب

غم سودای تو تا در دل من خانه گرفت

خانه‌ام کرده خراب است غم خانه خراب

آنچنان آتش عشق تو خوش آمد دل را

که بیفتاد به یکبارگی از چشمم آب

دیده از شوق تو تا لذت بیداری یافت

هیچ در چشم من ای دوست نمی‌آید خواب

عجب از زمره عشاق لبت می‌مانم

که همه مست و خرابند به یک جرعه شراب

ز چه رو بر همه تابی و نتابی بر من

آفتابا منمت خاک و برین خاک بتاب

روز پرسش که به یک ذره بود گفت و شنید

عاشقان را نبود جز ز دهان تو جواب

زان خلایق که درآیند به دیوان شمار

مثل سلمان عجب از ز آنچه در آید حساب

 
 
نسکبان اندروید
فرخی سیستانی

روزه از خیمهٔ ما دوش همی شد بشتاب

عید فرخنده فراز آمد با جام شراب

قوم را گفتم چونید شمایان به نبید

همه گفتند صوابست صوابست صواب

چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت

[...]

ناصرخسرو

ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب

وز غم غربت از سرْت بپرّید غراب

گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب

گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب

هر درختی که ز جایش به دگر جای برند

[...]

منوچهری

باغ معشوقه بد و عاشق او بوده سحاب

خفته معشوقه و عاشق شده مهجور و مصاب

عاشق از غربت باز آمده با چشم پرآب

دوستگان را با سرشک مژه برکرد از خواب

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

نبود صعبتر از هجر بتان هیچ عذاب

که شب و روز جدا دارد از من خور و خواب

اندرین گیتی کس یاد نکردی ز گنه

گر بدان گیتی چون هجر بدی هیچ عذاب

تا غم فرقت آن ماه بمن باز نخورد

[...]

عمادی شهریاری

ساقیا موسم عید است بده جام شراب

بنشان از دل ما آتش سی روزه به آب

گر خریدار تو آنی منم آن کس باری

که به یک باده فروشم به تو سی روزه صواب

خاک خور باده مخور زآن که دریغ است دریغ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه