از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟
بنشست در درونم و غیر از خیال یار
رخصت نمیدهد که کسی در درون رود
دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟
وقتی که هردو عالمت از دل برون رود
از کوی دوست باز نپیچم عنان اگر
بینم به چشم خویش که سیلاب خون رود
گر نی کمند زلف درازت شود سبب
چون آه من بدین فلک نیلگون رود
واعظ برو فسانه مخوان و فسون مدم!
کی درد عاشقی به فسان فسون رود
یک ذره از محبت سلمان اگر نهند
بر کوه، او چو ذره قرار و سکون رود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شدت عشق و دلبستگی به محبوب سخن میگوید. او به زیبایی و دلربایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که خیال او همیشه در دلش حضور دارد و اجازه نمیدهد کسی دیگر به دنیای درونش وارد شود. شاعر به عشق و درد خود اشاره میکند و از واعظ میخواهد که درباره این درد عاشقی فسانه و افسانه نگوید، زیرا این حس عمیق فراتر از کلمات است. در پایان، به تأثیر محبت کوچکی از معشوق بر زندگیاش اشاره میکند و آن را همچون کوهی بزرگ و پایدار توصیف میکند.
هوش مصنوعی: از نظر من، تصویر قد او هرگز از ذهنم نمیرود. همچنان که سرو نازنینی از کنار جویبار عبور میکند، خاصیتی دارد که هرگز از خاطرم پاک نمیشود.
هوش مصنوعی: در دل من نشسته و اجازه نمیدهد هیچ کس جز خیال محبوب وارد قلبم شود.
هوش مصنوعی: میدانی که زیبایی محبوب در دل تو کی جلوهگر میشود؟ زمانی که هر دو جهان از قلبت خارج شود.
هوش مصنوعی: من از مسیر دوستی خارج نخواهم شد، حتی اگر ببینم سیلاب خون به راه افتاده باشد.
هوش مصنوعی: اگر کمند زلف بلند تو باعث درد و اندوهم شود، همانند آه من، به این آسمان کبود خواهد رفت.
هوش مصنوعی: واعظ، دیگر از داستانها و جادوها صحبت نکن! عشق واقعی به سخره و قصههای بیمحتوا نمیچربد.
هوش مصنوعی: اگر حتی یک ذره از محبت سلمان را بر کوه بگذارند، آن کوه به اندازه یک ذره آرام و بیحرکت خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود
یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود
زنهار دل بریم ز سودای عشق، از آنک
دیوی ست اینکه نه به دعا و فسون رود
بی درد گویدم که چرا شام تا سحر
[...]
ما را به جای آب اگر از دیده خون رود
چون رفت جان هرآینه صبر و سکون رود
از گوشه ی جگر نرود داغ او مرا
آری ز سینه داغ جگرگوشه چون رود
سیماب آه من بکند چرخ را سیاه
[...]
نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
از شیشه تا درست بود باده چون رود
از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان
مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود
هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی
[...]
با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود
جان را برون کنم مگر این غم برون رود
هر عاقلی که شیفته روی و موی تست
آخر چو شمع بر سر داغ جنون رود
منعم مکن ز گریه خون کز فراق تو
[...]
هر کس که در بهار به صحرا برون رود
عیش آن گهی کند که به ذوق جنون رود
عارف به خار و گل چو ببیند به روی دوست
روزی دری گشاید و بیخود درون رود
حربا مجوی، بر اثر عشق رو، که گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.