سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
او حاکم است، نیست کسی را بر او، گرفت
ملک مزلزل دل دیوانگان عشق
آخر قرار بر مه زنجیر مو گرفت
ای گل به نازکی بنشین، بر سریر حسن
کز حسن طلعت تو، جهان رنگ و بو گرفت
دلها هر آنچه یافت، به یک بار جمع کرد
شهباز ما چو باز، پی جست و جو گرفت
خار درشت خوی، بسی تیغ زد، ولی
عالم بحسن خلق، گل تازهرو، گرفت
مطرب بساز پرده، که خون مخالفان
ساقی دور، در قدح و در سبو گرفت
گر سرو، پیش قد تو زد، لاف همسری
آن را چمن، حدیث چنار و کدو گرفت
بختم ز خواب دیده، به روی تو باز کرد
آن فال را زمانه، به غایت، نکو گرفت
سلمان غبار خاک رهش، داری آرزو
مقبل کسی که دامن این آرزو گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و قدرت عشق میپردازد و آن را حاکم مطلق در دل و دین انسانها میداند. عشق که در دل دیوانگان وجود دارد، همچون زنجیری بر روی زیبایی مینشیند و سایهاش بر زندگی انسانها گسترده است. شاعر به توصیف جمال محبوب میپردازد و میگوید که دلها در جستجوی او گرد هم میآیند. در این راه، با وجود خستگی و رنجهای ناشی از عشق، شور و شوق برای وصال محبوب به اوج میرسد. شاعر همچنین به آرزوی خود برای نزدیکی به محبوب و تحقق رویاهایش اشاره میکند و در نهایت عشق را عامل اصلی تمام زیباییها و احساسات زندگی میداند.
هوش مصنوعی: عشق فرمانروا و سرسلسله دل و دین است و او همواره در تسلط خود دارد، هیچکس نمیتواند بر وی سلطه پیدا کند.
هوش مصنوعی: عشق، دل دیوانگان را به شدت تحت تأثیر قرار داده و مانند زلزلهای در آنها ایجاد میکند؛ در این حال، زیبایی و جذابیت معشوق به قدری قوی است که آنها را به خود سرگرم کرده و به زنجیری از موهای او وابسته میکند.
هوش مصنوعی: ای گل نازنین، با لطافت روی خود بر تخت زیبایی بنشین، چون زیبایی چهره تو باعث شده که دنیا رنگ و عطر بگیرد.
هوش مصنوعی: دلها هر چه را که پیدا کردند، یکجا جمع کردند. پرنده ما، مانند باز، به دنبال جستوجو رفت.
هوش مصنوعی: خارهای بزرگ و تندخوی بسیاری را آسیب رساندند، اما شخص عالم با رفتار نیکو، مانند گل تازه، توجه را جلب کرد و خود را نشان داد.
هوش مصنوعی: آهنگساز، ساز را آماده کن، زیرا که خون دشمنان در جام و کاسه به دست ساقی جمع شده است.
هوش مصنوعی: اگر درخت سرو بخواهد به زیبایی قامت تو brag کند و خود را همسر تو معرفی کند، چمن به این حرفها نمیخندد و فقط داستان درخت چنار و کدو را نقل میکند.
هوش مصنوعی: سرنوشت من از خواب بیدار شد و بر روی تو گشوده شد. روزگار این پیشامد را به بهترین شکل رقم زد.
هوش مصنوعی: سلمان، تو آرزوی کسی را داری که در مسیرش غبار راهش را به دامن گرفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت
در ماهتاب دوش خرامان همی شدی
ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت
من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند
[...]
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم
از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینهپوش
[...]
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت
بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست
چندان کشید ناله که آواز او گرفت
از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد
[...]
ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت
جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال
سوزی زدل برآمد و شوری درو گرفت
فارغ شد از سلامت و راه فنا گزید
[...]
حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت
یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت
یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید
از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت
دل اعتکاف کوی تو دارد بر او مگیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.