یار عاشقکش ما دوش به صد عشوه و ناز
گفت با زمرهٔ عشاق که آرید نیاز
باری ای عاشق بیچاره مرو جز به نشیب
که به دامان وصالش نرسد دست فراز
عشق پروانه بنازم که به دلخواهی شمع
ترک جان کرده و از شوق به سوز است و گداز
صورت از دست بنه سیرت محمود بیار
تا شوی مقبل محمود حقیقی چو ایاز
کاهلی گر نخوری باده که بهر همه کس
پیر میخانه کریم است و در میکده باز
آن زمانی که رسد سِرّ حقیقت به ظهور
ای بس افسوس که بیهوده خورند اهل مجاز
رند باش و هنر آموز ز رندان قدیم
تا بری گوی هنر از فلک شعبدهباز
ای صغیرا ز برت این رخت ریا بیرون کن
آستین تو بود کوته و دست تو دراز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی عشق و حالوهوای عاشقانه میپردازد. او عشق را همچون پروانهای میبیند که برای شمع خود میسوزد و از شوق میسوزد و در عین حال به عاشقان هشدار میدهد که از دام عشق واقعی دور نشوند. شاعر به اهمیت تلاش در عشق و دوری از ریا اشاره میکند و در نهایت به مخاطب توصیه میکند که هنر عاشقی را از رندان پیشین بیاموزد و با صداقت در پی وصال باشد. در پایان، او به خود و دیگران هشدار میدهد که از تظاهر و ریا دوری کنند و به عمق عشق واقعی توجه داشته باشند.
هوش مصنوعی: دیروز یار زیبای ما با هزار ناز و فریب به گروه عاشقان گفت که مشکلات و نیازهای ما را بیاورید.
هوش مصنوعی: ای عاشق بیچاره، جز در مسیر پایین نرو، چرا که در مسیر بالا به دامان وصالش نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: عشق پروانه را ستایش میکنم که به خاطر شمع، جان خود را ترک کرده و از شوق در حال سوختن و ذوب شدن است.
هوش مصنوعی: به جای ظاهر خود را به باطن خوش و نیکو تبدیل کن، تا مانند ایاز به حقیقت جمال و فضیلت واقعی دست یابی و مورد توجه و محبت واقعی قرار بگیری.
هوش مصنوعی: اگر تنبلی کنی و خوشی ندرستی، باید بدانی که در همه جا فردی بزرگوار و با کرامت یافت میشود که میتواند به تو کمک کند و در میخانه همواره در به روی تو باز است.
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت واقعی خود را آشکار کند، افسوس که کسانی که فقط به ظواهر و ساختارهای سطحی میپردازند، بیفایده و بینتیجه به فعالیتهای خود ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: به روزگار رندان با هنر و تجربه بیاموز و تلاش کن تا بتوانی هنر را از استادان بزرگ و ماهر یاد بگیری.
هوش مصنوعی: ای کوچک، این نقابِ نفاق را از روی خود بردار. آستین تو کوتاه است و دست تو بلند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز
بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز
من و او هر دو بحجره در و می مونس ما
باز کرده در شادی و در حجره فراز
گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد
[...]
ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
روز ناز تو گذشتهاست بدو نیز مناز
ناز دنیا گذرندهست تو را گر به هُشی
سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز
گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز
[...]
نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز
می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز
ای بلنداختر نامآور، تا چند به کاخ
سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز
بوستان عود همیسوزد، تیمار بسوز
[...]
از غم هجر طراز همه خوبان طراز
زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز
به امید خبر یار و به طمع نظرش
به شبان سیه دیر و به روزان دراز
اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش
[...]
کرهای را که کسی نرم نکردهست، متاز
به جوانی و به زور و هنر خویش مناز
نه همه کار تو دانی، نه همه زور تراست
لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.