گنجور

 
صفایی جندقی

چون میر صفی به ملک باقی

از دار فنا نمود رحلت

آسود خود از وصول و ما را

فرسود به ابتلای هجرت

بگذشت و گذاشت دوستان را

تا حشر به سینه داغ حسرت

تاریخ وفاتش از صفائی

درخواست هنر ز روی رحمت

گفت آه و فرانگاشت فی الفور

شد میرصفی به سوی جنت

۱۲۷۲ق

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
عمادی شهریاری

هر خواجگیی که نه فلک راست

اقطاع دهاد یک غلامت

عطار

در ظل سرادقات الفت

راهی طلبد به سر وحدت

مولانا

خوردم ز ثرید و پاچه یک چند

از پاچه سر مرا زیانست

ناصر بجه‌ای

نه شطح قبول کن نه طامات

کاین جمله تخیلات و سوداست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه