یار از چهره چون نقاب گرفت
پرده بر روی آفتاب گرفت
جلوه اش جان به مرد و زن بخشید
عشوه اش دل ز شیخ و شاب گرفت
سرو تن جان و دل نه من همه را
درد و تب داد و صبر و تاب گرفت
یاری عاجزان گناه شمرد
خواری عاشقان ثواب گرفت
غیر آن شه که دل ستاد از ما
که خراج از ده خراب گرفت
تاب یک موی آن دو زلف نداشت
دل که از طره تو تاب گرفت
مفتی شهر نان وقف ربود
صوفی دیر خمر ناب گرفت
سر و جان خاکپای رندی باد
کآتش از دست داد و آب گرفت
بنده ی همت صفایی باش
داد جان جرعهٔ شراب گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و جاذبه معشوق میگوید که با چهرهاش دلهای زیادی را به تسخیر درآورده است. معشوقی که به خاطر جلوهگریاش روح و جان عاشقان را زنده کرده و در عوض، عاشقان را در رنج و درد قرار داده است. شاعر از ناکامی و اوضاع سخت در دست یابی به معشوق و فضل و ثوابهای مرتبط با عشق مینویسد؛ در حالی که نخبگان و روحانیون از این عشق نفع نمیبرند. او همچنین از عشق و ارادتش به رندی سخن میگوید که همواره در جستجوی حقایق ناپیداست. در پایان، شاعر خود را به صفت عاشق فوراندهنده معرفی میکند که در جستجوی معشوق است.
هوش مصنوعی: دوست من، با پوشاندن چهرهاش، نور و روشنی را پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: زیبایی او جان و روح را به مردان و زنان میدهد و رفتار دلربایش، دل هر دو گروه، یعنی بزرگترها و جوانترها را تسخیر میکند.
هوش مصنوعی: درخت سرو، نمادی از زندگی و زیبایی است، اما من به خاطر این درخت، دچار درد و رنج شدم و صبر و استقامت خود را از دست دادم.
هوش مصنوعی: یاری کردن از کسانی که در مضیقه و ضعف هستند، گناه محسوب میشود، اما خوار شمردن عشق و عاشقی، ثواب به حساب میآید.
هوش مصنوعی: غیر از آن پادشاهی که برای دل ما ارزش قائل است، کسی نیست که از ما مالیات بگیرد و حال آنکه ما در وضعیت بدی قرار داریم.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو به قدری جذاب و قوی است که حتی دل من از زیبایی و زرق و برق آن خسته و بیتاب شده است.
هوش مصنوعی: مفتی شهر نان وقف را برداشت و صوفی از دیر شراب خالص گرفت.
هوش مصنوعی: جوانی که از دست رفته و در زندگی سختیهای زیادی را تجربه کرده، حالا بر اثر ناپایداریها و مشکلاتی که پیش آمده، به حسرت و غم دچار شده است. او با وجود این سختیها به زندگی خود ادامه میدهد و از آنچه که از دست داده، یاد میکند.
هوش مصنوعی: بندهای باش که همت و شخصیت پاک و روشنی داشته باشد و از زندگیاش با شور و شوق و لذت، مانند جرعهای از شراب، بهرهمند شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساعتی چون برفت خواب گرفت
به سوی خوابگه شتاب گرفت
گوهر نظمم از تو تاب گرفت
چشمه شعرم از تو آب گرفت
دامنم ز اشک دیده آب گرفت
بحر ما رونق از حباب گرفت
جز غمت کز دو چشم خونینم
سیل ها ز اشک بی حساب گرفت
از دو گلبرگ داغ دیده کجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.