گنجور

 
صائب

از زهر چشم، چشم من زار بسته ای

راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟

راه هزار قافله دل می زند به مکر

از شرم پرده ای که به رخسار بسته ای

قانع به یک نظاره خشکیم ما ز دور

بر روی ما چرا در گلزار بسته ای؟

نه حرف می زنی، نه نگه می کنی، نه ناز

بر من در امید به یکبار بسته ای

شبنم ز گلشن تو نظر آب چون دهد؟

کز شرم، چشم رخنه دیوار بسته ای

چون قیمت تو در گره روزگار نیست

از روی لطف راه خریدار بسته ای

صائب ز یار از ته دل نیست شکوه ات

این نغمه را به زور بر این تار بسته ای

 
 
نسکبان اندروید
صائب

ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای

در راه برق، سد خس و خار بسته ای

ای بی خبر که تقویت نفس می کنی

غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای

در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر

[...]

فتحعلی‌شاه

تا عهد دوستی تو به اغیار بسته‌ای

شمشیر کین به قتل من زار بسته‌ای

عالم همه ز جور تو زنار بسته‌اند

یا رب تو از جفای که زنار بسته‌ای

زاغ و زغن به باغ تو ای باغبان و در

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فتحعلی‌شاه
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه