باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی
کاین براقی است که تا عرش ناستد جایی
پای من بر سر گنج است ز جمعیت دل
نیست در دستم اگر چون دگران دنیایی
لاله را نعل بود بر سر آتش در کوه
در ره سیل حوادث تو چه پا برجایی
چشم خفاش ز خورشید ندارد قسمت
ورنه در دیده روشن گهران پیدایی
طوق هر فاخته ای دیده حیرت زده ای است
در ریاضی که بود سرو سهی بالایی
چشم کوته نظر آیینه ظاهربین است
ورنه در سینه هر قطره بود دریایی
صائب از هر دو جهان قطع نظر آسان است
اگر از جانب معشوق بود ایمایی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به اهمیت ذکر خدا و دریافت حقیقت از آن اشاره میکند و میگوید که نیکویی در شناخت خدا و ایجاد ارتباط معنوی با او نهفته است. او به این نکته میرسد که وجود او ریشه در دل دارد و حتی اگر در ظاهر مانند دیگران زندگی کند، باطنش گنجینهای از معرفت است. شاعر همچنین به رویدادهای زندگی که همچون سیلاهای خطرناک میآیند، و ضعف و ناتوانی بینشهای ظاهری میپردازد و بر این باور است که بسیاری از زیباییها و عمقهای وجود در قضاوتهای سطحی نادیده گرفته میشود. در نهایت، او تاکید میکند که اگر معشوق به انسان توجه کند، از دنیا جدا شدن و قطع نظر از آن آسانتر میشود.
هوش مصنوعی: هرگز از یاد خدا غافل نباش، اگر در پی حقیقت هستی، زیرا این ذکر خداوندی است که به آسمانها راه مییابد و جایی برای توقف ندارد.
هوش مصنوعی: من در حالی که بر روی گنجی نشستهام، احساس تنهایی میکنم و دل بستم به دیگران نیست؛ اگرچه مثل آنها به دنیا پرداختهام.
هوش مصنوعی: لاله را نعل بر سر آتش در کوه، به معنای آن است که زیبایی و لطافت لاله، تحت فشار و سختیهای زیادی قرار دارد. این تصویر نشاندهندهی چالشها و مصائب است که به طور طبیعی وجود دارند. در ادامه، سؤال میشود که تو چگونه در برابر این چالشها و حادثهها ثابت و پا برجا باقی ماندهای؟ به عبارتی، این بیت نشاندهندهی استقامت و پایداری در موقعیتهای دشوار است.
هوش مصنوعی: چشم خفاش به نور خورشید دسترسی ندارد، وگرنه در چشمان او نیز زیباییهای درخشان نمایان میشد.
هوش مصنوعی: هر فاختهای که به دور خود حلقهای دارد، همچون چشمی متعجب است در ریاضیات، که برای سرو زیبایی با قامت بلند، جست و جوی میکند.
هوش مصنوعی: چشمهای کوتاهنظر فقط به ظواهر نگاه میکنند، اما درون هر قطرهای از دل، عمق و وسعتی همچون دریا وجود دارد.
هوش مصنوعی: قطع امید از هر دو جهان کار سختی نیست، اگر نشانهای از جانب معشوق باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش
دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشی ام
[...]
تو پریزاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.