کجا به دام کشد سایه نهال مرا
شکوفه خنده شیرست از ملال مرا
فروغ گوهر من از نژاد خورشیدست
به خیرگی نتوان کرد پایمال مرا
چنین که لقمه غم در گلوی من گره است
می حرام بود روزی حلال مرا
چسان به خنده گشایم دهن، که همچون برق
لب شکفته بود مشرق زوال مرا
پی شکست من ای سنگ، پر بهم مرسان
که می کند تپش دل شکسته بال مرا
فریب عشوه دنیا نمی خورم صائب
نظر به حسن مآل است نه به مال مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق خود و تجربیات تلخ زندگی میگوید. او به دامهایی که ممکن است سایهٔ زندگیاش را بپوشاند، اشاره میکند و از غم و ملالی که در دل دارد، سخن میگوید. در عین حال، او از زیبایی و روشنایی حاصل از وجود خود میگوید، و به این نکته تأکید میکند که شادیهای دنیوی نمیتواند او را فریب دهد. شاعر با تمرکز بر آینده و حسن مآل، از غمهای دنیوی فاصله میگیرد و به دنبال حقیقتی فراتر از زرق و برق دنیا میباشد.
هوش مصنوعی: سایه درختی که بر سر من است کجا میتواند مرا به دام بیندازد، در حالی که شکوفهها و خندهها از دل آزردگیام به وجود آمدهاند؟
هوش مصنوعی: نور باارزش من از نسل خورشید است و نمیتوان آن را نادیده گرفت یا تحت فشار قرار داد.
هوش مصنوعی: غم و درد در وجود من تا حدی غلیظ و سنگین است که می نوشی حرام جلوه می کند، در حالی که روزی حلال من است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با خنده دهنم را باز کنم، در حالی که لبانم مانند درخشش برق، به خاطر زوال و از دست رفتن، شکفته شدهاند؟
هوش مصنوعی: ای سنگ، به خاطر شکست من، پر از درد و رنج نباش و به من فشار نیاور، چون دل شکستهام را بیشتر به تپش میاندازی.
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیتهای دنیا فریب نمیخورم؛ زیرا توجه من به نتایج نهایی است، نه به ثروت و دارایی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چه عقل و دانش و هوشیست بر کمال مرا
که ی برد دگر آن خط برون ز حال مرا
شراب کوثر اگر ساقیش نه دوست بود
حرام باد اگر آن می بود حلال مرا
چو خضر از آب حیات لبت نگردم سیر
[...]
نه محرمی که بگوید بیار حال مرا
نه همدمی که زخاطر برد ملال مرا
جواب لعل تو، شیرین کند سئوال مرا!
مکیدنش چکند تا لب خیال مرا؟!
رسیده از قد او طرفه پایمال مرا
بسان ریشه دوانید این خیال مرا
ز آشیانه بریدم به دام افتادم
زهی نصیب که شد بال و پر و بال مرا
شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
چو آفتاب نخواهی اگر زوال مرا
در این قفس چو مرا قدرت پریدن نیست
خوشم که سنگ حوادث شکست بال مرا
نهاد سر به بیابان ز غم دل وحشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.