ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم
محراب را به سجده بتخانه برده ایم
ابروی قبله در گره سبحه گم شده است
تا رخت خود ز کعبه به بتخانه برده ایم
آیینه شکسته تجلی پذیر نیست
دل را عبث برابر جانانه برده ایم
خمها چو فیل مست سر خود گرفته اند
از بس که دردسر سوی میخانه برده ایم
زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است
روزی مور باد اگر دانه برده ایم
صائب به زور بازوی طبع بلند خویش
گوی سخن ز عرصه دلیرانه برده ایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از توبه و بندگی صحبت میکند و میگوید که ما توبه را با طاعت و سجده در مکانهای نادرست، مانند بتخانه و میخانه، درهم آمیختهایم. او به گم شدن محوریت عبادت در دنیای مادی اشاره میکند و اظهار داشته که دل را به جای عشق حقیقی، به چیزهای بیهوده تقدیم کردهایم. همچنین، شاعر به مستی خمها و دردسرهایی که در میخانه تجربه کردهایم اشاره میکند و در نهایت با نگاهی انتقادی به آثار خود، میگوید که با توان هنریاش، سخن را با شجاعت بیان کرده است.
هوش مصنوعی: ما توبهمان را در کنار اطاعت و بندگی قرار دادهایم و مکان عبادت را به جایی تبدیل کردهایم که مانند معبد باشد.
هوش مصنوعی: ابروی محبوب در میان رشتههای تسبیح گم شده است، زیرا ما دیگر لباس خود را از کعبه به بتخانه منتقل کردهایم.
هوش مصنوعی: آیینه شکسته نمیتواند تصویر روشنی از چیزها ارائه دهد. بنابراین، قلبی که دچار آشفتگی شده، به بیهوده احساسات خود را به معشوق منتقل کرده است.
هوش مصنوعی: خمهای شراب مانند فیلهای مست به حال خود افتادهاند، زیرا ما به اندازهی زیادی دردسر را به سمت میخانه کشاندهایم.
هوش مصنوعی: از آن انبوهی که خوشه پروین در آن پنهان است، روزی مورچهای اگر دانهای برده باشد.
هوش مصنوعی: ما با قدرت طبیعی و توانایی خود، سخن را با دل و جرأت از عمق وجودمان به میدان آوردهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.