تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم
استخوانم توتیا شد، چند بار دل کشم
هستی موهوم ما موج سرابی بیش نیست
به که بر لوح وجود خود خط باطل کشم
صحبت من در نمی گیرد به کاهل مشربان
هر نفس چون بحر، دامن از کف ساحل کشم
تا کمر دل در غبار جسم پنهان گشته است
کو چنان دستی که این آیینه را از گل کشم
خار صحرای ملامت خون خودرا می خورد
پای آسایش اگر در دامن منزل کشم
آتشین رخساره ای در چاشنی دارد سپند
با کدام امید من آواز در محفل کشم
من که دیدم بارها از رخنه دل کعبه را
خاک در چشمم اگر دست از رکاب دل کشم
صائب از سودای زلفش دست رغبت می کشم
تا به کی دررشته جان عقده مشکل کشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شکایت از بار سنگین دل و دشواریهای زندگی میپردازد. او حس میکند که وجودش بیفایده و موهومی است و به دنبال راهی برای رهایی از این حالت است. تلاش او برای برقراری ارتباط و بیان احساساتش با دیگران بینتیجه میماند و او در به در به دنبال دستانی است که او را از این غبار و مشکل رهایی بخشد. از سوی دیگر، او در مواجهه با دشواریها و ناکامیها، همچنان به دلبستگی به معشوق و آرزوهایش ادامه میدهد. شاعر در نهایت به این فکر میکند که تا چه زمانی باید با این درد و رنج زندگی کند.
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم بیشتر از این بار سنگین دل را بر دوش بکشم. استخوانهایم از این درد شکسته شده است، پس چرا باید دوباره و دوباره رنج بکشم؟
هوش مصنوعی: وجود فریبنده و بیاساس ما تنها یک تصویر توهمی است؛ بهتر است که بر صفحه وجود خود، نشانهای از بیاعتباری این موضوع بزنم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با کسی که تنبلی میکند و به سخن من گوش نمیدهد، ارتباط برقرار کنم. هر لحظه مانند دریا، دامن خود را از کناره ساحل میکشم.
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحت تاثیر و مخفی شده در دنیای مادی و جسمانی است. به دنبال دستی هستم که بتواند این دل را از این مشکلات و غبارها آزاد سازد.
هوش مصنوعی: خار بیابان، که نماد سختی و مشکلات است، از درد و رنج خود میخورد تا بتواند آرامش را در آنجا تجربه کند. اگر من نیز بتوانم در آغوش خانهام از آرامش لذت ببرم، باید به قیمت تحمل زحمت و رنج باشد.
هوش مصنوعی: چهرهای پر از جذابیت و داغ دارد، اما با چه امیدی میتوانم در جمع آواز بخوانم؟
هوش مصنوعی: وقتی که بارها به تماشای زیباییهای دل پرداختم و در این راه ديدهام که چگونه خاک و غبار بر آن آشفته میشود، اگر لحظهای از عشق و محبت دل دور شوم، چه غوغایی خواهد شد.
هوش مصنوعی: من از آرزوی چشمان معشوق خود دست میکشم، زیرا نمیدانم تا کی باید در دوراهی عشق و مشکلات زندگی بمانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.