نالهٔ من میزند ناخن به دل ناهید را
گریهٔ من تازه رو دارد گلِ خورشید را
خطِ آزادی است از اهلِ طمع، بی حاصلی
عقدهٔ پیوند در دل نیست سرو و بید را
نامِ شاهان از اثر در دور میباشد مدام
جام می دارد بلند، آوازهٔ جمشید را
کوکبِ اقبال و دولت شوخچشم افتاده است
مشرقِ دیگر بود هر صبحدم خورشید را
دوربینی کز مآلِ شادمانی آگه است
تیغِ زهرآلود میداند هلالِ عید را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اندوه و درد دل خود سخن میگوید و نالهاش را به دل ناهید میزند. او اشکهایش را تازه و شاداب میبیند و مرگ و بیثمر بودن امور دنیا را به تصویر میکشد. او به آزادی اشاره کرده و میگوید که چنگ زدن به دنیا و طمع، بیحاصل است. نام شاهان و افتخاراتشان تنها در یادها باقی مانده و واقعیتها گواه دوری آنها هستند. شاعر همچنین وضعیت کنونی را به چالش میکشد و با اشاره به ستاره بخت و طلوع خورشید، به تغییراتی در زندگی اشاره میکند که گویای لحظاتی از شادی و غم هستند. در نهایت، به زهر و تلخیای که در جشنها و عیدها وجود دارد، میپردازد.
هوش مصنوعی: ناله و گریه من به قدری عمیق است که دل ناهید (معشوق) را میآزارد و اشکهای من باعث میشود تا زیبایی و تازگی گل خورشید نیز نمایان شود.
هوش مصنوعی: آزادی حقیقی متعلق به کسانی است که به دنبال طمع و سودجویی نیستند. در دل آنان هیچ حسی از ناامیدی و سرخوردگی ناشی از ارتباطات بیثمر وجود ندارد، درست مانند سرو و بید که از زیبایی و نشاط خود بیخبرند.
هوش مصنوعی: نام شاهان همیشه در دور و بر باقی میماند، همانطور که جام می همیشه در دست است و آوازه جمشید را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: ستارهی خوشبختی و شانس به زودی از شرق طلوع خواهد کرد و هر صبح، خورشید جدیدی را به ارمغان خواهد آورد.
هوش مصنوعی: دوربینی که از نتیجهی شادی باخبر است، میداند که تیغِ زهرآلود به معنای خطرناک بودن هلال عید است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بسکه خطش سوخت ازغم صددل نومید را
دود دلها تیره کرد آیینه خورشید را
عالم فانی نیر زد پیش آن ساقی جویی
بلکه بی او کس نخواهد جنت جاوید را
گر سفالین ساغرش پر درد باشد رند مست
[...]
از عِذارِ او بپوشان دیدهٔ امید را
تکمه از شبنم مکن پیراهنِ خورشید را
در بهشتِ عافیت افتادم از بی حاصلی
شد حصاری بی بری از سنگِ طفلان بید را
نورِ معنی میدرخشد از جبینِ لفظِ من
[...]
گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را
ذره آموزد سماع بیخودی خورشید را
بعد مردن گر تهیدستی ندارد حاصلی
چیست آمیزش به یکدیگر نبات و بید را
راه آمد شد اگر اینجا ندارد دور نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.