از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
از بوی عود فیض به مجمر نمی رسد
دلبر چنان خوش است که دل را کند کباب
آتش به داد عشق سمندر نمی رسد
تا شمع در سرای حضور تو محرم است
از غیب روشنایی دیگر نمی رسد
حسن از نیازمندی عشاق فارغ است
تلخی ز عیش مور به شکر نمی رسد
جمعیت حواس بود مال اهل فقر
این منزلت به هیچ توانگر نمی رسد
صائب وصال خضر به بخت است واتفاق
آواره هر که گشت به رهبر نمی رسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناتوانی از دستیابی به معشوق میپردازد. او اشاره میکند که زیبایی و خوشی معشوق چنان است که دل عاشق را به اشتیاق میسوزاند و هیچ حسی نمیتواند به آن نزدیک شود. همچنین، او بیان میکند که روشنایی و نور عشق در حضور معشوق منحصر به فرد است و به دیگران نمیرسد. غزل به تمایز بین فقیر و غنی در ابعاد معنوی و عاطفی عشق میپردازد، و در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که وصال و رسیدن به معشوق بیشتر به تقدیر و شانس وابسته است.
هوش مصنوعی: شعر و گفتار زیبا تنها برای شاعر و سخنور ارزشمند نیست، بلکه خوشبو بودن عود و عطر خوش آن باعث میشود که برای دیگران نیز شادی و لذت به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: عشقم به محبوب آنچنان شیرین و جذاب است که دل را در آتش عشق میسوزاند و به این سو و آن سو میکشاند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شمع در جایی که تو هستی روشن است، هیچ نور و روشنی از عالم غیب به آنجا نمیرسد.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت از آنجا که به عشق و محبت بستگی ندارد، نمیتواند از مشکلات و نیازهای عاشقان جدا شود. همچنین، شادی و لذت نیز نمیتواند به سادگی به شیرینی تبدیل شود.
هوش مصنوعی: جمعیت آگاه و باهوش، متعلق به افراد فقیر است. این جایگاه و مقام به هیچ ثروتمندی دست نمیدهد.
هوش مصنوعی: دستیابی به دانش و آگاهی نیازمند شانس و شرایط خاص است و هر کسی که به دنبال حقیقت و هدایت باشد، ممکن است به هدفش نرسد، مگر اینکه با راهنمایی درست برخورد کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ره میبریم و دیده به رهبر نمیرسد
کان میکنیم و تیشه به گوهر نمیرسد
مالش دهیم خاک سیه را به آب سرخ
چون دستمان به زردی اختر نمیرسد
بینامه هدایت تو در طریق شمع
[...]
دل شد ز دست و دست به دلبر نمیرسد
مرده به جان و تشنه به کوثر نمیرسد
غواص بحر عشق چو ماهی به دام جهد
چندین صف گرفت و به گوهر نمیرسد
شاخ درخت وصل بلندست و سر کشید
[...]
دولت به ملک عشق به هر سر نمیرسد
سر تا بریده نیست به افسر نمیرسد
جایی که عارضِ تو به دعوی طرف شود
میراث آینه به سکندر نمیرسد
ناامن گشته میکده از دست رهزنان
[...]
شاهی به نشئهٔ می احمر نمیرسد
تاج و نگین به شیشه و ساغر نمیرسد
دست از سبب مدار که بیابر نوبهار
یک قطره از محیط به گوهر نمیرسد
نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت
[...]
دل سوخت از شتاب و به دلبر نمیرسد
این تشنهلب دریغ به کوثر نمیرسد
اشکم به دیده کی رسد از گرمی جگر
از شیشه این شراب به ساغر نمیرسد
در پیش ما که بیسروسامان عالمیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.