چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند
سرشک بر صف مژگان خونچکان بزند
فغان که بلبل مست مرا کشاکش دام
نهشت یک نفس خوش به گلستان بزند
حرام باد برآن سنگدل سراسرباغ
که زخم خار خورد گل به باغبان بزند
چمن طرازی باد صبا شود معلوم
دوروز خار خورد گل به باغبان بزند
ز حرف دشمنی روزگار می آید
که سنگ سرمه به منقار طوطیان بزند
کنار صبح ز خون شفق لبالب شد
سزای آن که دم خوش درین جهان بزند
مرا رخی است که چون آفتاب زردخزان
هزار خنده رنگین به زعفران بزند
به شخ کمانی خود ماه عید می نازد
بگو به غمزه که زوری بر این کمان بزند
زبان شعله به خاشاک می توان بست
کسی که مهر مرا برسر زبان بزند
به حرف تلخ لب خودنمیکنم شیرین
اگر چو غنچه مرا باد بر دهان بزند
بگیر دست مرا ای کمند جذبه تاک
می دوآتشه چند آتشم به جان بزند
نمی زنم گره انتقام بر ابرو
اگر به دیده من خصم صدسنان بزند
چه دولتی است که صائب ز هند برگردد
سراسری دو به بازار اصفهان بزند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد و از شوق و عشق به اصفهان و زیباییهای آن سخن میگوید. او از فغان بلبل و حس آسیبدیدهاش از دل سرد سنگدل باغبان میگوید و بر زخمهایی که گلها از خارها میخورند، تأکید میکند. در ادامه، شاعر به زیبایی چمن و حضور باد صبا اشاره میکند و از عشق خود و جذبهای که نسبت به معشوق دارد، صحبت میکند. او همچنین بیان میکند که حتی در برابر تلخیها، میخواهد دلش شیرین باشد و به جاذبهّی که باعث پیوندش با عشق میشود، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به آرزوی بازگشت به اصفهان و ارتباط با زیباییهای آنجا میانجامد.
هوش مصنوعی: وقتی دل شوق سفر به اصفهان به تپش درمیآید، اشکها به مانند خون از مژگان ریخته میشوند.
هوش مصنوعی: آه که بلبل شاداب و سرمست، نتوانست خود را از دام دوری برهاند و فقط یک بار میخواهد در گلستان خوش بگذرانند.
هوش مصنوعی: کسی که به باغبان آسیب میزند و به خاطر زخمهای خود، گلها را میآزارد، سزاوار نفرت و ننگ است.
هوش مصنوعی: باد صبا باعث میشود که زیبایی چمن نمایان شود، اما پس از دو روز، گلی که خار خورده باشد، به باغبان آسیب میزند.
هوش مصنوعی: از حرفها و سخنان دشمنان زمان، مشکلاتی به وجود میآید که حتی پرندگان زیبا را وادار میکند تا سنگی به جای جواهری مثل سرمه بردارند.
هوش مصنوعی: صبح که مینشیند، رنگ سرخ آفتاب از خون شفق پر میشود. این عذاب کسی است که در این دنیا طعم خوش زندگی را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: من چهرهای دارم که مانند آفتاب در فصل خزان، هزاران لبخند رنگارنگ به زعفران میزند.
هوش مصنوعی: ماه عید به زیبایی خود میبالد و من از تو میخواهم که با نگاهی فریبنده، به این زیبایی قدرتی ببخشی.
هوش مصنوعی: اگر کسی در دلش عشق مرا داشته باشد، میتواند به راحتی احساسات و عشق خود را بیان کند و هیچ چیز نمیتواند مانع از ابراز این عشق شود.
هوش مصنوعی: اگرچه لبان من تلخ است و در کلامم چیزی شیرین نمیگویم، اما اگر باد مانند غنچه بر دهانم بوزد، باز هم حرفی نخواهم زد.
هوش مصنوعی: ای کمند جذبه، دست مرا بگیر. این تاک جوان و پرشور چقدر روح من را تحت تأثیر قرار میدهد و میتواند جانم را بسوزاند.
هوش مصنوعی: من به خاطر دشمنی که به من آسیب میزند، از خودم انتقام نمیگیرم و خودم را مسبب دردسر نمیکنم.
هوش مصنوعی: دولت صائب از هند بازگشت و به راحتی در بازار اصفهان جولان میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.